آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

2216

مفرد سُعَدا

آخرین باری که بلیت تئاتر گرفتم جنگ شد

خیلی وقته نرفتم

خیلی دلم میخواد یه کار درست حسابی برم ببینم ولی تو این اوضاع حتی از اولویت آخر هم عقب موندم

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 23:41
مفرد سُعَدا

2214

مفرد سُعَدا

یهو دلم خواست تو کوچه فوتبال بازی کنیم و توپمون بیفته حیاط همسایه و بهمون نده

ولی دیگه نه توپی هست و نه بچه های کوچه و نه خونه همسایه ...

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 23:28
مفرد سُعَدا

2213

مفرد سُعَدا

لطفاً تا شنبه اینترنت وصل بمونه خدا

من این پروپوزال رو تحویل استاد بدم دیگه خیال راحت بشینم برا آزمون جامع بخونم

با تشکر

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 22:47
مفرد سُعَدا

2212

مفرد سُعَدا

یه کیمیا نامی بود دوران کارشناسی ما.

شاید قبلا درموردش نوشته باشم؛ موهاش وز وز وز بود. یعنی وزترین حالت ممکن. بعد همون وزوزیا تا پایین کمرش رسیده بود. شال هم که مینداخت سرش، تقریبا ۷ ۸ سانت بالاتر از کله ش وامیستاد از بس این حجم مو زیاد بود!

همون سالا رفت از ایران

الان یهو یادش افتادم

توی این انیمه یه دختری مو فرفری هست شبیه اون بود

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 22:41
مفرد سُعَدا

2211

مفرد سُعَدا

میگه افسردگی کودکان به صورت خشونت و اذیت و مواردی از این قبیل نمود پیدا می‌کنه. حالا من جرأت دارم به پدر و مادری که خواهر دو قلوشو سر کلاس میزنه و گاز میگیره و موقع تکلیف دیدن یا دیکته نوشتن سرشو میکوبونه تو دیوار، بگم بچه تون مشکوک به افسردگی هست و نیاز به تراپیست داره؟!

اونا خودشون گاو تشریف دارن که بچه ۱۱ ساله اینطوری شده

میگه آقای فلانی! بچه ای که گفته بودید مادرش بیاد، اینجا جلو چشم ما گفت تیچرت اشتباه کرده تو کار غلطی نکردی

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 16:10
مفرد سُعَدا

2210

مفرد سُعَدا

برای من تا همین چند روز پیش اینطوری بود که «خب هوش مصنوعی این کار رو خیلی سریع به نتیجه می‌رسونه» و البته الآنم نظرم همینه

ولی تصور اینکه ساختن گرید بندی تحلیل سایت از ساعت حدود ۹.۵ تا همین لحظه ادامه داشته و خود جی پی تی پلاس میگه ۴ ۵ ساعت طول می‌کشه، خیلی دور از ذهنه

فقط امیدوارم بعد از این همه صبر، خروجی درستی بهم بده

وگرنه پروژه میترکه

بعدنوشت: واقعا نتونست. و باید خودم تاریخ ۲۵ ساله ۴۰ هکتار زمین رو برای ۱۹۲۵ سلول ۱۰×۱۰ متر کدگذاری کنم که یحتمل دو روز طول میکشه

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 12:9
مفرد سُعَدا

2209

مفرد سُعَدا

حدود ۴ ساعت خوابیدم و الان با مغز نیمه هشیار دارم پروژه می‌بندم

باید کلاس شنبه عصر رو کنسل کنم که بتونم کار رو تکمیل کنم و یکشنبه صبح تحویل استاد بدم

تحلیل تصاویر ماهواره ای بی کیفیت به شدت کشنده ست ...

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 9:16
مفرد سُعَدا

2208

مفرد سُعَدا

کرونا که گرفته بودم، تو اوج درد، وقتی فکر میکردم ممکنه فردا صبح رو نبینم، برا یه نفر نوشتم اگه خوب شدم دوست دارم دعوتت کنم کافه باهات آشنا بشم

تا قبل از اون اصلا بهش پیام نداده بودم

جواب خاصی بهم نداد؛ حتی در حد اینکه خب این یارو شاید بمیره از مریضی و بذا یکم امیدوار بشه به یه قهوه خوردن دو نفری

دو سه هفته بعدش خوب شدم

و دیگه هرگز حتی پروفایلش رو باز نکردم

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 3:11
مفرد سُعَدا

2207

مفرد سُعَدا

صدای هواپیما و ضد هوایی

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 3:3
مفرد سُعَدا

2205

مفرد سُعَدا

حقوق ریختن

تایمی که برای آموزشگاه میذارم، اگه اسنپ کار کنم، حداقل ۴ برابرش در میارم

صد حیف و افسوس که بخاطر رسمیت داشتن پرونده تامین اجتماعی بهش نیاز دارم

دانشگاه پروژه ای بودم ۳ برابر این برای ۱ روز کار در هفته می‌گرفتم منت هم میذاشتم سرشون

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 1:33
مفرد سُعَدا

2204

مفرد سُعَدا

داشتم به این فکر میکردم که کاش اگه به قول جناب خواجوی کرمانی، این دهر یه پیرزن عشوه گر هست، لااقل شوگر مامی بود و برامون خرج می‌کرد

لامصب چتریه برا خودش، فقط جیب خالی می‌کنه

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 0:58
مفرد سُعَدا

2203

مفرد سُعَدا

نیستی دیگه

چی بگم

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 0:17
مفرد سُعَدا

2202

مفرد سُعَدا

اینم مدل جدید جذبه دیگه:

قدیما میگفتن رزومه، بعد کاور لتر اضافه شد، حالا میگن یه ویدیو هم باید بدید، رزومه و انگیزه تون رو پرزنت کنید

این فکر میکنم بار ۴ یا ۵ هست که یه پوزیشن ازم ویدیو سلفی خواسته. و امروز هرچی ضبط کردم وسطش یکی رسید و خراب شد. امیدوارم فردا بشه چون ددلاینه و دیگه وقتی نمونده ...

سه شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 20:23
مفرد سُعَدا

2201

مفرد سُعَدا

اگه میدونستم اتوبوس انقد طول می‌کشه تا بیاد رفته بودم خونه هندزفریمو آورده بودم . الآنم هر لحظه برم مطمئنم پشت سرم میاد و دیرم میشه. خیر سرم میخواستم امروز قبل کلاس ویدیو ریکورد کنم

سه شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 15:5
مفرد سُعَدا

2200

مفرد سُعَدا

از دیشب ساعت 10 آب ساختمون قطع شده. میگن طبقه 2 لوله توی یکی از واحدا ترکیده. میگم خب چرا آب همون یه واحد رو نبستن؟ میگه مدیر شهرک اومده با یه آدم هیکل گنده شاه لوله رو بسته و جیم زده که مردم نریزش سرش! الانم که ساعت از 10 صبح گذشته و هنوز خبری از تعمیرکار و اینا هم نیست.

ساعت ۱۱/ آب قطعه هنوز. برا یه سرویس بهداشتی رفتن، ۱ کیلومتر رانندگی کردم!

ساعت ۱۲/ آب هنوز قطع هست. از اعضای هیئت مدیره شهرک هیچ کسی نیومده از دیشب.

ساعت ۱۳/ من اگه مسئولیتی داشتم توی شهرکی که در ماه حدود ۲۰ میلیارد شارژ از اهالی میگیره، یه بودجه اضطراری داشتم که مثلا وقتی یه لوله آب عمومی می‌ترکه، به هر واحد بتونم فوری یه باکس آب معدنی بدم. الان از نظر استاندارد ایمنی این ساختمون باید تخلیه باشه! همون دیشب این احمقا اگه زنگ زده بودن آتش‌نشانی میومد جریان رو قطع میکرد و آب بقیه رو متصل به شبکه تحویل میداد، تعمیرش میموند برای مسئولش. با این اوضاع طبیعیه هر مدیر عاملی میذارن از دست این هیئت مدیره فرار می‌کنه میره

ساعت ۱۴.۵/ خوبه زمستون نیست! آب گرم کلا قطعه، آب سرد رو دادن تو لوله با فشار کم. همینطوری که آب و املاح قرمز رنگ میومد دوش گرفتم و حرکت کردم سمت موسسه

سه شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 10:12
مفرد سُعَدا

2199

مفرد سُعَدا

کلی صرفه‌جویی کردم تو تماشای ای‌کیو‌سان ولی بالاخره دیروز تموم شد.

امروز رو با سرندی‌پیتی و کونا شروع کردم ولی خیلی جذاب نبود، ولی تو پیشنهادای آخرش خاله ریزه و قاشق سحرآمیز بود که اگه همه قسمتاش باشه خیلی جوابه 😁

سه شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 7:8
مفرد سُعَدا

2198

مفرد سُعَدا

خل بازیای اول صبح:

توی اخبار دیدم گفتن جام جهانی بعدی با ۶۴ تیم برگزار می‌شه. منم از بدو بیداری یعنی حدودای چهار و نیم تا الان داشتم با هوش مصنوعی خنگ ایرانی مسابقات جام جهانی ۲۰۳۰ رو شبیه سازی می‌کردم

البته پاسخگویی مدل تو بازی نیمه نهایی تموم شد و باید تا ساعت ۹ صبر کنم تا بتونم نتیجه فینال رو ببینم :))

رده بندی فرانسه آرژانتین شده، فینال هم بین آلمان و اروگوئه برگزار میشه :))

سه شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 6:24
مفرد سُعَدا

2197

مفرد سُعَدا

این معادله خیلی ساده ست:

وقتی حیا باشه، پوشش مهم نیست

وقتی حیا نباشه، پوشش مهم نیست

اینا ربطی به جنسیت نداره. توضیح و تفسیر اضافه هم نداریم

دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 22:20
مفرد سُعَدا

2196

مفرد سُعَدا

این از اون موضوعاتی هست که هیچ وقت مستقیم و صریح در موردش ننوشتم

وقتی دعوت به مصاحبه شدم، تو ذهنم میگفتم خب سر کار که دارم میرم، دکتری هم اگه قبول شدم اونوقت احتمالاً دیگه باید به اینکه یکی تو زندگیم باشه خیلی جدی فکر کنم. ولی الان که این شرایط جا افتاده و پایدار شده، هیچ فرصتی برای خودم نمی‌بینم!

یعنی خدایی من برای یه خرید ساده رفتن هم باید کلی زمانم رو بالا پایین کنم که وسط این چند پارگی بتونم بهش برسم.

چمیدونم

شایدم معادله رو اشتباه میبینم

ولی به هر حال واضحه که دیگه تو سراشیبی زندگی قرار دارم و نمیتونم ادعا کنم دورانی که در پیشه قراره خیلی با کیفیت سپری کنم

دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 16:1
مفرد سُعَدا

2195

مفرد سُعَدا

اصن جی پی تی پلاس که درست شد سست شدم؛ خیالم راحت شد از درست پیش رفتن پروژه. و نرخ دلار اگه ۵۰۰ تومن هم بشه من دیگه به پلن رایگانش برنمی‌گردم. خیلی کار راه اندازه انصافاً: تحلیل تاریخی فضایی کیس استادی رو اگه خودم تو GIS میخواستم انجام بدم یه هفته طول می‌کشید! عکسا رو گرفت و با deep think تو ده دقیقه انجامش داد. تازه الان دارم تصور میکنم اگه intelligence فعال باشه چقدر کیفیت پاسخدهی بالاتر می‌ره ...

اشتباه نشه! هوش مصنوعی خود بخود جواب خوب و درست نمی‌ده. هر کسی گواهینامه داره نمیتونه خوب رانندگی کنه

دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 15:53
مفرد سُعَدا

2194

مفرد سُعَدا

چگونه ذهن خود را از پروژه منحرف نموده و اسباب تمدد اعصاب فراهم می‌کنید؟

ایمیل تبریک قهرمانی جام جهانی میزنم برا سفارت اسپانیا تو تهران و میگم بیخوابی که با هم داشتیم واسه تماشای مسابقه ارزشش رو داشت و از این بابت ازتون ممنونیم :))

اونام با نیم ساعت فاصله جواب میدن و تشکر میکنن:)) فک کنم شوکه شدن که یه ایمیل از یه آدم عادی گرفتن که توش درخواست ویزا و کارای اداری نبود

خدا شاهده از این جام نیم ساعت فوتبال پیوسته ندیدم؛ ولی منتشو سر دوستان آندلسی گذاشتم :))

دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 14:10
مفرد سُعَدا

2193

مفرد سُعَدا

چت جی پی تی بهم پیشنهاد اکانت پرو یک‌ماهه رایگان داد. دقیقا همین الان که لازمش دارم. وقتی خواستم فعالش کنم باید اطلاعات پرداخت ثبت میکردم. زنگ زدم یکی از بچه ها که ایران نیست. هرکار کردم نشد پرداخت رو انجام بده. فقط میگه payment invalid

دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 11:27
مفرد سُعَدا

2192

مفرد سُعَدا

دلم نون فانتزی کنار مدرسه راهنماییم رو میخواد ... خیابون طالقانی ... ولی ۲۶ سال از اون زمان گذشته ...

مثلا خوردن نون شیرمال الان جزو چیزایی بود که میتونست چند لحظه ذهنمو آروم و حالم رو خوب کنه. ولی کو؟

نون شیر مال واقعی، توی خمیرش بجای آب از شیر استفاده میشه. وانیل هم نداره. حجیم و پر حباب هم باید باشه.

دیگه هیچی مثل قدیم نمیشه...

یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 14:12
مفرد سُعَدا

2191

مفرد سُعَدا

اونروز رفتم موسسه، میبینم دو تا صندلی دفتر که من و اون یکی همکار آقا می‌نشستیم رو برداشتن. دختره که جدید اومده خندید گفت می‌خواستیم اینجا رو تمیز کنیم. تو دفتر اساتید خانم که نمیشد رفت، دیگه رفتم کلاس خودم نشستم تا آخرین ساعت.

دیروز که باز دیدم همون‌طوریه، به گوشم رسید که ایشون خودش عمدا صندلیا رو برداشته که کسی تو دفتر ننشینه! منم گفتم خب فدای سرم. ولی ناراحت کننده ست که اونجا انقدر بیصاحبه که یه کارمند دفتری تازه کار توش تعیین تکلیف می‌کنه.

راستش خسته شدم از بس تمام معاشرت‌های روزانه‌م در مورد زبانه یا دیگران از سیاست حرف میزنن و من فقط باید لبخند بزنم تا زمان بگذره؛ ولی فعلا جمع و محیط دیگه ای نیست که توش باشم. با این حال ترجیح میدم فعلا دیگه دفتر نرم و همون کلاس خودم بمونم.

یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 14:3
مفرد سُعَدا

2190

مفرد سُعَدا

بچه که بودم، تو خونه قدیمی‌مون، دراز می‌کشیدم زیر دوش و سقوط قطره‌های آب رو تماشا می‌کردم. الان هم خودم بزرگتر از اون زمان شدم و هم خونه‌مون خیلی کوچیکتر؛ دیگه اندازه من و ابعاد حموم تناسب درستی برای دراز کشیدن زیر دوش بهم نمیدن

قافیه به تنگ اومده، شاعر جفنگ میگه

یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 13:52
مفرد سُعَدا

2189

مفرد سُعَدا

گاهی آدم پر از حرفه، ولی انگار باید قبلش یه حرف دیگه مثل کلید بشنوه که قفل زبونش باز بشه...

یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 9:23
مفرد سُعَدا

2188

مفرد سُعَدا

از اینکه خواب باشم و با صدای انفجار بیدار بشم دلهره دارم. ترجیح میدم مثل ۸اسفند، در بیداری متوجه شروع دوباره بشم.

یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 0:25
مفرد سُعَدا

2187

مفرد سُعَدا

مترو اشتباه سوار شدم. توی ایستگاهی که هر روز دوبار سوار و پیاده میشم. خیلی وقت بود اینطوری حواس پرتی نداشتم. خسته م.

شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 18:37
مفرد سُعَدا

2186

مفرد سُعَدا

مرد کارتن خواب، پاهاشو دنبال خودش میکشید. درواقع این کفشای چرمی کلاسیک اونقدر خشک و خشن شده بودن که هیچ ارتجاعی نداشتن و عین یه تیکه چوب، با پشت پاشنه‌ی نیمه لهیده، به پاها وصل شده بودن. بالاتر یه شلوار جین ساده، کهنه اما سالم به پاش بود و یه پافر بلند که احتمالا روزای نو بودنش لیمویی رنگ بوده و هیچ سنخیتی با گرمای آخر تیرماه نداشت و زیرش هم یه پیراهن ۴خونه، خیلی شبیه چندتا مدلی که من همین روزا خریدم، و به شونه راستش، ترکیبی از یه کوله کوچیک و مندرس که با یه چیزی شبیه توری پرتقالای آب‌گیری که توی تره‌بار میفروشن، گسترش حجم و فضا پیدا کرده بود، آویزون.

تا اینجاش خیلی با من متفاوت نبود، ولی مدل سر و آرایش موهاش حرف دیگه‌ای میزد. یه سر پر پشت، خیلی خیلی پر پشت، موهای جوگندمی که هنوز سیاهیش به سفیدیش غلبه داشت و از شدت فر بودن، احتمالاً هیچ دست یا شونه‌ای راحت ازش رد نمیشد، و یه کش که خودش پیدا نبود، اما طوری اون انبوه مو رو گرفته بود که یه ساعت شنی نامتعادل روی این بدن سوار شده بود.

تصویر عجیبی بود که فقط چند لحظه توی پله برقی و راهروی مترو از من جلوتر بود و طوری توی ذهنم فریز شد و فریز موند، که برای بیرون روندنش، یا فراموش نکردنش، یا یه دلیل نامفهوم دیگه، باید نوشته میشد ...

شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 16:2
مفرد سُعَدا

2185

مفرد سُعَدا

یه زمانی دهن بینی این بود که ببینی فامیل و آشنا و آدمای توی اتوبوس و خیابون چی میگن، حالا دهن بینی رفرم داشته و تبدیل شده به اینکه ببینی تو شبکه‌های اجتماعی چه خبره

کثرت داده متناظر صحت نیست، ولی مشکل اینجاست که اهل تفکر، کمتر حرف میزنن و در اقلیت هستن. تازه باگ هادتر داستان اینه که بخش اعظم جامعه توهم «من خیلی خوب میفهمم» دارن و با علامت سوال گذاشتن پشت گزاره‌ها و بررسی صحتشون مشکل دارن

شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 13:17
مفرد سُعَدا

2184

مفرد سُعَدا

گفت گاهی وقتا آرزو میکنم جای فلانی باشم که اصلا خیلی چیزا رو متوجه نمیشه. حس میکنم زندگیش خیلی راحت تر میگذره.

گفتم من رنجی که بخاطر فهمیدن بکشم رو به بسته بودن مخروط بینایی ترجیح میدم

گفت آخه اینطوری آدم خیلی اذیت میشه

لبخند زدم و گفتم هر کسی ترجیح خودشو داره [و تو دلم ادامه دادم: ترجیح منم اینه که با آدمی که دوست داره فکر نکنه و نپرسه و نفهمه معاشرت نکنم]

شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 13:7
مفرد سُعَدا

2183

مفرد سُعَدا

یه آدم تک بعدی نیاز دارم که وقتی راجع به چیزی باهاش حرف میزنم، جوابش راجع به همون چیز باشه. خسته م میکنن آدمایی که اصلا دقت و توجه به اونی که میگم ندارن، ولی می‌خوان نشون بدن که دارن و اهمیت میدن

شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 6:36
مفرد سُعَدا

2182

مفرد سُعَدا

یکی از هفته‌هایی که توش زندگی تعطیله شروع شد. واسه نهایی کردن پروپوزال فقط ۷ روز فرصت مونده ...

شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 6:15
مفرد سُعَدا

2181

مفرد سُعَدا

بابت تک تک چیزایی که داشتم و نداشتم، و حالا ندارم و دارم

بابت تک تک صفتایی که مصداقش بودم و نبودم، و الان نیستم و هستم

و بابت تک تک لحظاتی که میخواستم باشن و نبودن، و نمی‌خواستم باشن و بودن

احساس یأس دارم

من آدم جا زدن بودم و حالا نیستم، و اصلا دلسرد نبودم و شدم

تک تک سلولای وجودم تو این تراکم پارادوکسیکال دارن ترک میخورن و از هم می‌پاشن، اما به بقاشون ادامه میدن

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 22:43
مفرد سُعَدا

2180

مفرد سُعَدا

حالا داداش من گیر داده که به لباس پوشیدنم تنوع بده؛ میگه چرا کفش و شلوار عین قبلی می‌خری.تغییر رنگ و مدل بده!

هرچی هم میگم عاغا من در ۳۸ سالگی رسیدم به چیزی که باهاش راحتم و ترجیحش میدم، از تنوع دادن بهش خوشم نمیاد. ول نمیکنه

اگه دست من بود همین یه ذره تغییر هم نداشتم و همه لباسام رو یه جور می‌خریدم. مشکل من فقط اینه که تولید کننده ها محصولات ثابت ندارن و نمیتونم مدلی که سه سال پیش خریدم رو دوباره نو پیدا کنم

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 21:18
مفرد سُعَدا

2179

مفرد سُعَدا

صادقانه و صریح اعتراف میکنم خیلی دوست دارم از آدما ناامید بشم و فقط خودمو ببینم، ولی متأسفانه میلی که به زندگی دارم نمیذاره...

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 19:46
مفرد سُعَدا

2178

مفرد سُعَدا

من عصبانی نیستم

خشک مزمنی حس نمیکنم

غم شدید و غیرعادی ای هم ندارم

کلا نمی‌دونم چمه

به غروب جمعه هم ربطی نداره و باهاش حالم خوبه

فقط یه چیزی هست که نمی‌دونم چیه و دوسش ندارم

دنیا خیلی خالیه

انگار همه دارن رد میشن و من تماشا می‌کنم؛ سایه‌های خیال مبهم و گنگ و گس شدن

دوست ندارم دیگه چیزی رو بچشم...

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 19:32
مفرد سُعَدا

2177

مفرد سُعَدا

بوی مرغ سرخ کرده میاد. و البته روغنی که داره میسوزه. باید تو راهرو با صدای بلند اعلام کنم که همسایه به داد غذاش برسه؟

نمی‌دونم زن همسایه کربو هست یا من زیادی شامه‌م فعاله؛ البته می‌دونم گزینه دوم برقراری، ولی شاید اولی هم درست باشه

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 14:37
مفرد سُعَدا

2176

مفرد سُعَدا

میگم چی شد شهرداری؟

میگه رفتم یارو گفته این مشکل تعویض پلاکه که بهت پلاک بدهی دار داده، به ما ربطی نداره. بعدش کلی عز و چز کردم شماره مو گرفته گفته برو چند وقت دیگه بهت زنگ بزنم اگه درست شد.

میگم خب؟ چیزی هم بهت داد برای پیگیری؟

میگه نه دیگه فقط شفاهی گفت و منم دیگه اومدم

گفتم دوباره برو. یه درخواست کتبی بنویس. موضوع رو توضیح بده. کپی سند ماشین و تاریخچه پلاک هم ضمیمه کن. بده دبیرخونه و شماره نامه بگیر. بعد اگه خبری نشد، یه چیزی دستت باشه که به استناد اون پیگیری کنی

رعنا رو شوهر دادم ولی هنوزم ذهنم درگیر جفت و جور شدن کاراشه!

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 12:11
مفرد سُعَدا

2175

مفرد سُعَدا

فرار از این دیوونگی مزخرف اینطوریه که سوار یه هواپیما بشم و اونقدر با خورشید دور زمین بچرخم که اندازه چند تا ۲۴ ساعت، نذارم دست شب بهم برسه ... چون هم خوابم میاد و هم دوست ندارم بخوابم و هم از شب بیداری متنفرم

یکی از بچه‌ها پیام داد واتزاپ که برای فلانجا اپلای کردم و کاور لترشو داد بخونم. خیلی تشویقش کردم و گفتم چطوری موارد مشابه رو پیدا کنه برای مکاتبه کردن. وسط حرفاش گفت چرا تلگرام و اینستاگرام رو پاک کردی؟ گفتم اینستاگرام که هیچی، ولی بدون تلگرام کمتر فرصت فرار کردن از خودمو دارم (شایدم پنهان کردن خودم از خودم!)

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 1:43
مفرد سُعَدا

2174

مفرد سُعَدا

باز صدای تصادف اومد از تو بزرگراه ...

متأسفانه عادی شده ...

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 1:32
مفرد سُعَدا

2173

مفرد سُعَدا

بنظر من آدم هر زمانی که در مقابل یه تصمیم حیاتی، یا اقدام موثر، یا حرف مهم قرار میگیره، یه جهان موازی خلق می‌کنه؛ و یه روزی تک تک اون نقاط مهم زندگی رو بهش نشون میدن و با چشم خودش میبینه که اگه عملکرد بهتری داشت، چقدر جهان متفاوتی رو در زندگیش ساخته بود ...

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 1:28
مفرد سُعَدا

2172

مفرد سُعَدا

صحنه این شکلیه:

یه بطری ۱ لیتری آب سر کشیدم و گذاشتم کنار دستم؛ خودمم تو تاریکی نشستم و از هر صد و دوازده چیزی که به ذهنم میاد، یکی رو اینجا می‌نویسم.

حیرونم؛ عین وقتی که می‌دونم یه چیزی عادی نیست و نمیفهمم چیه. یا یه چیزی رو می‌خوام که نمیتونم داشته باشم

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 1:22
مفرد سُعَدا

2171

مفرد سُعَدا

حس تمساحی رو دارم که می‌دونه کشیدن نخ دندون خیلی حالشو بهتر می‌کنه، ولی نمیتونه انجامش بده؛ آخه دستاش خیلی کوتاهه...

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 0:47
مفرد سُعَدا

2170

مفرد سُعَدا

من آدم سختی ام

خیلی خیلی سخت

نمیگم الان شکستما؛ نه!

ولی دارم به این فکر میکنم که دیر یا زود یه وقتی می‌شکنم، و اون وقته که هزار تیکه میشم ...

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 0:43
مفرد سُعَدا

2169

مفرد سُعَدا

سر کلاس به بچه ها همیشه میگم از پاک کن استفاده نکنید. خط بزنید تا نوشته هاتون زشت بشه و یاد بگیرید با دقت بنویسید و کمتر اشتباه کنید.

زندگی پاک کن نداره.

نمی‌خوام ناشکری کنما؛ ولی اگر فرصت پاک کردن چیزی از دنیا رو داشتم، خیلی خودخواهانه، خودم رو انتخاب می‌کردم. مثلا مثل داداش بزرگتر از خودم، قبل از ۶ ماهگی از دنیا میرفتم. احتمالا تا امروز هم فراموش شده بودم. مامانم هم بعد از من دیگه بچه‌ای نداشت که یادم بیفته گاهی و بگه کاش بودی که باهات رفیق باشم ...

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 0:30
مفرد سُعَدا

2168

مفرد سُعَدا

یه ژست داریم

یه اعتقاد

یه باور

ژست واسه کاسباست، نون به نرخ روز خورا. اونایی که براشون رنگ عوض کردن یه جور الزام توی زندگی هست. این آدما عموماً سر و صداشون هم زیاده و شوآف رو جزء جدایی ناپذیر برنامه می‌دونن.

اعتقاد واسه آدمای محافظه کاره. دارنش، ولی نقضش هم میکنن. فرقشون با بالایی این هست که خودشون رو مرکز عالم نمیدونن و تسلیم هستن در برابر اینکه بهشون بگن مقصری و حرف و عملت با هم نمی‌خونه. یه شرم مزمن و مستمر شاید همیشه دارن از اینکه اونی که فکر میکنن درسته نیستن.

و باور که مختص آدمایی هستن که یه تفکر نفوذ کرده تو عمق وجودشون. حکایت مرید بودن و حسن ظن و بی چون و چرایی. که سخته. ولی شاید در اوج طوفان، آرامش و قرار بیشتری از گروه قبلی دارن.

من کی ام؟

اونی که تو بهشت و جهنم راش نمیدن؛ تو هیچ طیف و گروهی هم قبولش ندارن. آدمایی که لبخند میزنن و سوالای بی‌جواب تنفس میکنن

ذهنم اینطوری نجات پیدا نمیکنه؛ حتی خودم با نوشتن هر جمله، هزار تا نقیضش رو تو ذهنم دارم ...

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 0:24
مفرد سُعَدا

2167

مفرد سُعَدا

:)

پر از حرفم و دوست ندارم حرف بزنم. همین

پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 23:20
مفرد سُعَدا

2166

مفرد سُعَدا

یارو اومد پارک کرد، یکی با عصا از سوپرمارکت اومد بیرون و صداش زد «آقا! آقا! بیا یکم عقب‌تر پارک کن»

با خودم گفتم چه آدم خوبی؛ میخواد جای پارک جلو باز بشه که یه ماشین دیگه هم اینجا راحت جا بشه.

تو همین فکر مشغول تحسین کردنش بودم و تو پس زمینه صدای استارت و جا زدن دنده رو شنیدم که یهو دوباره با صدای بلند گفت «بسه! بسه! بیشتر نیا»

سرمو که تو گوشی بود دوباره آوردم یکم بالا و دیدم چه غلط بودم! آقای عصا بدست می‌خواسته اون یکی جای پارک بسوزه و ماشین دوم حتی به سختی جا نشه اینجا!

حالا دارم به این فکر میکنم که آدمی با این سن و سال قاعدتاً نباید عصا نیاز داشته باشه ...

ولی خب ...

پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 18:14
مفرد سُعَدا

2165

مفرد سُعَدا

قبل از عید بخاطر شرایط جنگی، موسسه تصمیم گرفت باقیمونده کلاس‌های ترم رو (یعنی ۴ جلسه) فشرده و تک جلسه ای آنلاین ببنده. یکی از اساتید که ۶ تا کلاس داشت، به بهونه قطعی اینترنت کلاس تشکیل نداد و چندتا از اساتید دیگه بجاش کلاس رفتن. ولی ایشون حاضر نشده بود حق الزحمه اون اساتید رو بهشون پرداخت کنه و گفته بود هرکس بجای من کلاس رفته غلط کرده!

تکلیف این شد که براش ۶×۴×۲ جلسه غیبت زدن و از حقوق اردیبهشت ماه کسر کردن (البته اینم بماند که ایشون ۳ جلسه جبرانی هم بدهکار بود که کلا مالیده شد)

امروز مدیر مرکز میگه روز اول ترم که قرار بوده مدیرکل موسسه بیاد بازدید، یه لباس حریر پوشیده و با فلان و بهمان اومده، وقتی هم مدیر کل رفته، به یکی از همکارا گفته رییس دست و پاش زود شل میشه.

خبر رسیده سرکار خانم این هفته ۴ بار تو دفتر مدیرکل جلسه داشته باهاش(!) و در نهایت حقوق کسر شده بابت غیبتای اسفند ماه، امروز به حسابش واریز شده

جزییات دیگه ای هم هست که بهتره سراغشون نرم. فقط این نکته جذاب‌تر می‌کنه داستان رو که این خانم با توجه به سابقه کاریش، حقوق غیبتای یه ماهش تقریباً اندازه کل حقوق یک ماهه من بوده که به سلامتی همون مبلغ رو جایزه گرفته :)

چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 22:12
مفرد سُعَدا

2164

مفرد سُعَدا

از یه سن و شرایطی به بعد دیگه تقریباً هیچ دوستی وجود نداره. آدما با محاسبه معاشرت‌ها و ارتباطاتشون رو تعریف میکنن. و این وسط هرچقدر شما از نظر هویت اجتماعی آدم معمولی‌تری باشید، تنهاتر خواهید بود

چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 15:2
مفرد سُعَدا

2163

مفرد سُعَدا

استاده داره برای چند صد نفر سخنرانی علمی-تخصصی می‌کنه، میگه «یه کتاب هست که بیش از ۳۰۰ نوع مغالطه رو معرفی کرده»

یعنی عملا یه عدد تقریبی داره میگه بدون رفرنس برای مراجعه جزیی یا کلی

بدم میاد پای حرف این آدما وقتمو هدر بدم

چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 13:33
مفرد سُعَدا

2162

مفرد سُعَدا

دوش گرفتم برم، لباس عوض کردم، کفشامم پوشیدم، یه لحظه جلو در گفتم نکنه برم و نباشه!

خوب شد تلفن زدم

نبود

وگرنه از الان تاااااااا تایم کلاس خودم باید تو خیابون و این گرما وقت هدر میدادم!

چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 9:57
مفرد سُعَدا

2161

مفرد سُعَدا

از روزی که دیدم کلاسمو کنسل کردن بخاطر بیمه و منم تمام کلاسای اضافی رو لغو کردم و گفتم فقط همون ۳ کلاس رو میرم، هر روز تلفن میزنن که بهم کلاس جدید بدن.

فکر کنم این چهارمین کلاسی بود که توی این چند روز بابتش تماس گرفتن و نپذیرفتم. پول چیز بدی نیست، ولی احترام خیلی قیمتی‌تره. من ترجیح میدم وقتمو هدر بدم ولی با اینا همکاری نکنم

سه شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 15:8
مفرد سُعَدا

2160

مفرد سُعَدا

یکاره بهم پیام داده، میگه شاگرد خصوصی حضوری میگیری؟ گفتم طرف کی باشه، کجا باشه، سطحش چی باشه، چقدر کلاس بخواد؟

گفت مامانم! دختر عمه م باهام حرف زده گفته تنهایی داره حالشو بد میکنه، یه جوری سرشو گرم کن.

دلم نیومد بگم نه. ولی خونه شون خیلی دوره. تهش گفتم نیمه دوم مرداد، که کارای دانشگاه رو تحویل بدم و سرم خلوت بشه. گفت باشه. هفته ای 1 جلسه 1 ساعته باهاش داشته باش، منم یورو بهت میدم بابتش. گفتم نیاز نیست. بعدا خواستی بیای ایران یه چیزی لازم دارم بهت میگم برام بیار پولشو حساب میکنیم.

حالا تا جنگ جدید پیش رو شروع بشه و چقدر طول بکشه و چطور تموم بشه و بعدش ما زنده باشیم یا مرده ...

دیروز تو طل آفتاب بهم خبر دادن تو کنفرانس باید ارائه شفاهی داشته باشم. ولی هیچ برنامه‌ای ندادن! فقط اسلاید ساختم دیشب براش و صبح یکمی رو ارائه کار کردم. ولی هیچ پلنی ندادن بهم و صرفا گفتن جلسه آنلاین هست. فکر کردن من بیکار نشستم منتظر دستور حضرات :/

سه شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 8:56
مفرد سُعَدا

2158

مفرد سُعَدا

درسته من پوست کلفتم، ولی باید دید چقدر دوام میارم

دوشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 21:31
مفرد سُعَدا

2157

مفرد سُعَدا

من خودم نیستم ...

ولی خیلی یه جا یا یه آدم امن لازم دارم که خودم باشم ...

یه جایی که بتونم هرچی بار روی دوش و ماسک روی صورتم دارم رو بذارم کنار و ضعیف ترین ورژنمو بروز بدم ...

شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 10:14
مفرد سُعَدا

2156

مفرد سُعَدا

امروز شروع رسمی تابستونه. هرچند تحویل پروژه ها انجام نشده هنوز. یکم زمان بذارم برای برنامه ریزی و بعدش استارت بزنم. البته اگه این نئوتادین زودتر اثر کنه و منو از دست آبریزش بینی نجات بده ...

شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 9:54
مفرد سُعَدا

2155

مفرد سُعَدا

فروردین عوارض ۴۰۵ ناصرخان رو دادم، ۳۶۰ بود. عصری رفتم عوارض رعنا رو هم تسویه کنم (۴۰۵ با خریدار بود) دیدم شهرزاد یه بند اضافه کرده (ماده ۲۹) که ۹۰۰ تومنه! توضیحی هم نداشت، سرچ هم کردم جواب روشنی نگرفتم. ولی دیگه باید انجام می‌شد تا نوبت تعویض پلاک بدن

سامانه شهرداری عدد رو نشون میده که پرداخت کنی، سامانه ای که راهور مستقیم بهش لینک میده ۴۰۰ تومن هزینه استعلام هم اضافه می‌کنه بهش!! الله اکبر که چقدر جیب این ملتو خالی میکنن این بیشرفا. حالا باز صد رحمت به شهرداری؛ اداره مالیات قسمت عوارض نقل و انتقال رو ارور میده که هیچ راهی جز دادن هزینه استعلام به سایتای متفرقه نداشته باشی! تازه بابت استعلام هم مالیات بر ارزش افزوده میگیرن!!!

جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 21:44
مفرد سُعَدا

2154

مفرد سُعَدا

اگر هندونه و خربزه و دوغ محلی نباشن، هیچ وقت نمی‌تونم تابستون رو بخاطر گرمای طاقت فرساش ببخشم ...

نمی‌دونم مشکل اینترنت منه یا بلاگفا، وبلاگا خیلی بد برام باز میشن. حتی همین پنل مدیریت وبلاگ هم

جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 21:33
مفرد سُعَدا

2153

مفرد سُعَدا

من سوگ دل کندن از رعنا رو قبلاً پشت سر گذاشتم، امروز وقتی دیدمش که داره می‌ره اونطوری غمگین نشدم، ولی اصلاً ضمانتی وجود نداره که گاهی یادش بیفتم و حس کنم دلم گرفته ...

جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 21:27
مفرد سُعَدا

2151

مفرد سُعَدا

دفعه قبل مامانم به خواهرم گفته بود: شما که رفتید، رفتم نشستم تو خونه و تا مغرب به حال خودمون و زندگیمون و مملکتمون اشک ریختم.

الان با خواهرم بیرون بودیم، میگه: مامانم میگه از لحظه‌ای که راه بیفتید تا وقتی تلفن بزنید و بگید رسیدید، تو دل من سیر و سرکه می‌جوشه؛ کاش الان فردا بود و این راه از جلو پاتون برداشته شده بود.

این راه، اومدنش تلخه و رفتنش زهر؛ پیش خودمون بمونه: همون تلخی اومدنش هم از طعم زهر رفتنشه ...

چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 19:46
مفرد سُعَدا

2150

مفرد سُعَدا

بالاخره بانک ملی حساب منو به رسمیت شناخت. ولی اولاً پیامک واریز و برداشت نمیاد، ثانیاً اجازه انتقال بالای ۱۵ تومن نمیده. منم تیکه تیکه به اندازه بدهیم ریختم تو یه حساب دیگه و از اونجا منتقل کردم به طلبکار.

درسته اون مناعت طبع داره و شرایط رو درک می‌کنه و به روم نمیاره، ولی من دیگه تحمل نداشتم بدهکار بمونم. فقط برای بار میلیاردم بهم ثابت شد یکی از آشغالترین بانک‌های مملکته

چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 18:3
مفرد سُعَدا

2149

مفرد سُعَدا

ترجیح میدم بهم بگن بیکار، ولی بیگاری ندم به این عوضیا. من از کیفیت کار خودم خبر دارم، وقتی مفت فروشی کنم، مفت بر جماعت پر رو میشه. کار ارزون و رایگان رو برا کسی انجام میدم که قدر دانی بلده، نه سازمانی که تعهد نیروهاشو حماقت ترجمه میکنه

چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 11:53
مفرد سُعَدا

2148

مفرد سُعَدا

فک کردن زرنگن؛ سه روز مونده به شروع ترم جدید، برای اینکه بیمه رو کامل رد نکنن، یکی از کلاسامو کم کردن. یعنی از حقوق ۸۲.۵ درصد حق بیمه و مالیات رو کم میکنن، ولی برای تأمین اجتماعی ۵۰ درصد میزنن.

پیام دادم به مدیر شعبه گفتم یا باید درستش کنن، یا فقط به اندازه حق بیمه کلاس میگیرم یا کلا دیگه نمیرم.

من آتش بس فعال ندارم، جنگ اعصاب رو هم تمدید نمی‌کنم

چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 9:47
مفرد سُعَدا

2146

مفرد سُعَدا

ناخودآگاه من خیلی آگاهه! مثلا همین الان یهو تو ذهنم این ترانه رو آورد و شروع کرد به پخش کردن ... دلتنگ دلتنگم/بیتاب بی تابم/بیدار بیدارم/امشب نمی‌خوابم...

سه شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 23:29
مفرد سُعَدا

2145

مفرد سُعَدا

من اگه یه جور سرمایه‌گذاری داشتم که درآمدش هزینه‌های پایه زندگیم رو تأمین کنه، از همین لحظه تا ۱۰ سال بعد در سفر زندگی می‌کردم. تا جون داشتم و توانایی و حوصله و ذهنی که بتونه ببینه و تحلیل کنه و یاد بگیره، بسیار سفر پیشه میکردم تا بلکه به پختگی نزدیک بشم.

کی می‌دونه؟ شاید تو دنیای موازی دارم اینطوری زندگی میکنم ...

سه شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 23:25
مفرد سُعَدا

2144

مفرد سُعَدا

چند روز پیش فریزر توی انباری رو بردیم تعمیر بشه. چند سالی که نبودیم استفاده نشده بود و الان کار نمی‌کرد. بماند که تعمیرکار یک ساعت ما رو پای در مغازه ش معطل کرده تا به وعده «ده دقیقه دیگه» اومدنش عمل کنه توی شهری که اول تا آخرش توی یه ربع طی میشه! حالا که اومده یه تیکه لوله مسی آورده میگه فریزر مشکلی نداشت، انگاری یه نفر لوله گازشو با انبردست چیده و تا زده که گازش تخلیه شده و فوقع ما وقع.

حالا تو انباری ای که همیشه درش بازه آدم یقه کیو بگیره؟!

سه شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 19:31
مفرد سُعَدا

2143

مفرد سُعَدا

فکر اینکه قراره کل بعد از ظهر و اوایل شب ۶۰ روز از باقیمانده تابستون رو با یه سیستم تهویه خراب سر کلاس باشم و با بچه‌های پر از انرژی و جنب و جوش مردم سر و کله بزنم واسم خیلی سنگینه. البته که وقتی تو موقعیتش قرار بگیرم تحملش خیلی راحت تر میشه. ولی صادقانه میگم انتخاب این مسیر اصلاً بهینه نیست و اتفاقاً بسیار فرسوده کننده ست ...

گمونم این آخرین فالوده شیرازی اصلی امسال بود. و از اون بدتر، این واقعیته که مامانم تنهاست ...

سه شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 17:4
مفرد سُعَدا

2142

مفرد سُعَدا

چند روز پیش داشتم به خواهرم میگفتم «ما به چشممون گاری نفتی رو حداقل دیدیم، نسل جدیدی که حتی تلفن انگشتی رو یادش نمیاد نمیتونه برادران کارامازوف رو درک کنه». سپس افزودم «شاید هوش مصنوعی کمک کنه این رمانای گردن کلفت کلاسیک، با فضای امروزی بازنویسی بشه که اون جو انسانی و بشری به آدمای نو منتقل بشه. وگرنه با مارول و نتفلیکس و سیمافیلم و فیلیمو ازمهلال/اضمحلال (و بقیه حالتهای جایگشتی ذ/ز/ظ/ض+ه/ح) روح بشری اجتناب ناپذیره!»

کتابی که دستمه تموم بشه، دوباره کوه جادو رو میخونم ...

سه شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 4:35
مفرد سُعَدا

2141

مفرد سُعَدا

مثلا من دو تا کار محمد اصفهانی رو خیلی زیاد دوست دارم: تیتراژ سریال روشن‌تر از خاموشی، تیتراژ سریال دلدادگان

تیتراژ کیف انگلیسی هم خیلی خوب بودا، ولی اون بازخوانی هست. این دو تا اورجینال اورجینالن

اینکه چرا ساعت ۴ و چند دقیقه صبح این موضوع اومده به ذهنم و منم اومدم اینجا بنویسم هم سوال بجاییه که شاید مربوط به این باشه که بلاگفا بی داستان و دردسر برام باز میشه در حال حاضر ولی دیگه باید بخوابم.

سه شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 4:18
مفرد سُعَدا

2140

مفرد سُعَدا

انگار یه حافظه مخفی دارم که توش خیلی چیزا از جمله داستان یه خواب دنباله دار وجود داره و هر از چند گاهی یه قسمت جدیدش رو میبینم و وقتی بیدار میشم از یادم میره

شاید دفعات قبل متوجهش نشده بودم، اما این دفعه خیلی تو ذهنم جون گرفت که همچین چیزی وجود داره!

سه شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 4:9
مفرد سُعَدا

2139

مفرد سُعَدا

یهو پرت شدم به یه چهارشنبه غروب اواخر پاییز ۸۸ که فقط ما کلاس داشتیم و با چندتا از بچه ها تو حیاط دانشکده یه حلقه شده بودیم و کوچه زد بازی رو بلند بلند میخوندیم با هم

بعد من میگم پیرم، میگن نه! لامصبا من اون زمان ۲۰ سالم بود!!!

دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 23:26
مفرد سُعَدا

2138

مفرد سُعَدا

چند نفر بلند بلند گریه میکنن و جیغ میکشن و با عموی مرده‌شون حرف میزنن، پسر خاله م میگه چهل سال عمو نمیشناختن، حالا صداشون از همه بلندتره

۱۰۰۰ کیلومتر دورتر، تشییع جنازه فامیل

دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 9:12
مفرد سُعَدا

2137

مفرد سُعَدا

اگه حرف نمی‌زنم دلیل نمیشه فک کنن حرف زدن بلد نیستم. من وقت و ذهن و انرژیمو برای گفتگوی بی هدف و نتیجه هدر نمیدم. هرکسی آزاده هر طوری دوست داره فکر کنه و هر راهی که میخواد بره. ممنون میشم بقیه هم در مورد من همین فکر رو داشته باشن و نخوان راجع به چیزی قانعم کنن

لزومی نداره خودم و تصمیماتی که میگیرم رو توضیح بدم. مامان من از خیلی چیزا بی‌اطلاع هست و نمیتونم و نمی‌خوام مطلعش کنم. ولی اونایی که مخاطب حرفش میشن بجای اینکه ملایمش کنن، منو میکشن کنار و بهم رهنمود میدن. اینا از سر دوستی هست، اما گاهی دوستی‌های فرساینده من میشن ...

یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 12:34
مفرد سُعَدا

2136

مفرد سُعَدا

با هیچ سایتی اندازه بلاگفا مشکل ندارم توی باز شدن. یه وقت فیلترشکن میخواد، یه وقت نمی‌خواد. یه وقت باز میشه، یه وقت نمیشه. مثال خوبی هم براش به ذهنم نمی‌رسه که بگم چطوری شده :/

شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 13:21
مفرد سُعَدا

2135

مفرد سُعَدا

... و باز شب و جنون ...

شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 0:44
مفرد سُعَدا

2134

مفرد سُعَدا

همین چند دقیقه پیش فقط چند میلیمتر فاصله داشتم با اینکه انگشت شستم تو پره پنکه کنده بشه. هنوز شوکم از اینکه چطوری بخیر گذشت! خیلی نزدیک بود ...

حس میکنم مرگ از نقص قابل پذیرش تره؛ حتی اگر اون نقصان فقط در حد یه بند انگشت باشه ...

شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 0:11
مفرد سُعَدا

2133

مفرد سُعَدا

ایوون خونه قدیمی‌مون بزرگتر بود. شبای تابستون اونجا می‌خوابیدیم. اینجا که من دراز کشیدم کوچیکتره، ولی همون‌قدر خنک و دلنشین. البته نیاز نیست مثل قدیما بزرگ باشه: اینجا من تنهام.

خیلی سعی کردم یادم بیاد ترتیبی که می‌خوابیدیم رو، ولی انگار هزار سال ازش گذشته و حتی خاطرات اون روزا هم از دنیا رفته ...

پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 23:22
مفرد سُعَدا

2132

مفرد سُعَدا

من خیلی وقته زندگی رو پذیرفتم؛ مشکل اینجاست که اون منو گردن نمیگیره

پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 22:51
مفرد سُعَدا

2129

مفرد سُعَدا

استاد هنوزم جواب نداده. به احتمال زیاد پیام رو توی نوتیف باز کرده و خونده. ولی مهم نیست. من چیزی رو پاک نمیکنم. پاک کردن پیامی که واسه دیگران فرستادی، نشونه بی‌ثباتی و تصمیم‌گیری لحظه‌ای فکر نشده ست.

دیروز یاد این افتاده بودم که چند نفر تو این سالا از روی دوستی، یا بغض، یا کم اطلاعی، خواسته یا ناخواسته بهم نیشِ «پس کی میری/پس چرا نرفتی» رو زدن. و من چی می‌تونستم/میتونم جواب بدم؟ باید با کلمات بازی میکردم/کنم تا جونم بالا نیاد و موضوع بحث یه جوری عوض بشه تا دست از سرم بردارن

پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 7:38
مفرد سُعَدا

2128

مفرد سُعَدا

تا ۲۳:۵۵ منتظر بودم استاد پیاممو ببینه و جواب بده که نشد. مجبور شدم مقاله رو با اسم خودم ثبت کنم. بدم میاد بنویسم دانشجوی فلان، نوشتم پژوهشگر مستقل. اینطوری بهتره. البته کلا به این همایشهای دولتی مشکوکم. همه ش حس میکنم می‌خوان مقاله بدزدن. باید خیلی زود یجای درست حسابی سابمیتش کنم اگه استاد منو اندازه این حرفا بدونه و ازم بپذیره.

پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 0:13
مفرد سُعَدا

2126

مفرد سُعَدا

Dear MOFRAD,

I’m sorry to hear that the fee is a burden to your application but unfortunately we can’t do any exemption.

Please note that applications with no payment will not be valid and will be excluded.

In case you are experiencing difficulties with the payment from abroad, we kindly suggest that you try completing the transaction through a family member or a friend located in another country, using the payment methods provided by the system.

If you proceed in this way, please provide us with the name of the person who will make the payment so that we can correctly associate it with your application.

Kind regards.

Admission Coordinator

نمیشه؛ ۳۰ یورو پارسال هم کم نبود، الان که زیادم هست

چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 12:41
مفرد سُعَدا

2125

مفرد سُعَدا

در راستای این حقیقت که میرم کنار دریا، دریا خشک میشه، میتونم بگم بهترین نسخه پروپوزال ممکن رو نوشتم و حالا که می‌خوام تو سایت دانشگاه آپلود کنم ارور میده؛ و ایتالیایی‌های عزیز هم اهل پسورد ریکاوری و این صوبتا نیستن و ساپورت آنلاین هم فرمش کار نمیکنه

از صدای پشه ای که داره میاد متنفرم؛ آماده کشتنشم اما می‌دونه و نزدیک نمیشه؛ لعنتی منتظره خوابم ببره ...

چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 1:34
مفرد سُعَدا

2124

مفرد سُعَدا

بله

در این سن هم چیزایی برای یاد گرفتن هست

مثلا ضرب المثل «خرِ مُرده عر عر نمیکنه» رو تا امروز نشنیده بودم

سه شنبه ۹ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 22:45
مفرد سُعَدا

2123

مفرد سُعَدا

از امروز و از فردا بدم میاد

از آدمایی که ۱۲ ماه سال یه جورن و فکر میکنن لبخند زدن توی یک روز همه چی رو پاک میکنه؛ عین بانکهایی که نزول میخورن و سالی یه پیام تولد میدن به مشتری که مثلاً بشوره ببره.

کلا اگه می‌تونستم این چندماه رو از تقویم خودم حذف می‌کردم

خرداد پر حادثه

تیر بلاتکلیف

مرداد خرماپزون

شهریوری که همه ش بادای نفرت انگیز میاد و سرما میخورم

کلا دوست داشتم واسه زمانی بودم که ساعت و تقویم تو زندگی عادی مردم نبود

تولد مهم نبود

مرگ مهم نبود

فقط خورشید بود و ماه بود و دیروز و فردایی که فقط یه غروب و یه طلوع بود

سه شنبه ۹ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 10:51
مفرد سُعَدا

2122

مفرد سُعَدا

آخرین روز ۳۷ سالگی

عددی که اول بود ولی دوسش نداشتم

سالی که توش بخشی از امید و تلاشم رو نادیده گرفتم و تن دادم به روزگار

جنگیدم

خندیدم و گاهی بغض کردم

عصبانی شدم و بیشتر سکوت کردم

تک تک روزا و شباش تنها بودم

و [ادامه یادداشت حذف شد]

کامنتای وبلاگ، تا نمی‌دونم کی، بسته میشن

سه شنبه ۹ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 0:53
مفرد سُعَدا

2121

مفرد سُعَدا

نمی‌خوام کلافگی رضا پیشرو رو گوش کنم؛ کاش تو مغزم هم هی تکرار نمیشد ... تکرارش زیادیه ...

دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 23:34
مفرد سُعَدا

2119

مفرد سُعَدا

هر بار که شرایط طوری پیش میره که به زبونم میاد بگم از این مزخرف تر نمیشه، یادم میاد همیشه وقتایی بوده که این جمله به ذهنم رسیده ولی از اونم مزخرف تر شده!

جالبه که نود و نه درصد اون وقتا رو هم به یاد ندارم و فقط مزخرف بودنشون تو ذهنم رسوب کرده.

پس ۲ نتیجه منطقی میگیرم:

اول، همیشه زمان و زندگی شرایط بدتری رو برات کنار گذاشته

و دوم، همیشه بدترین شرایط هم گذشته و فراموش شده

دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 19:21
مفرد سُعَدا

2118

مفرد سُعَدا

ناصرخان رو گذاشتم جلو خونه خان‌داداش. پیام داده میگه شیشه ماشین رو یادت رفته بود بیاری بالا. بطری الکل داخل داشبورد هم شانس آوردی از گرما، بجای ترکیدن، فقط تبخیر شده

والا روم نمیشه بگم خیلی چیزا رو

من اگه نفس کشیدن و داشتن نبض جزو اتفاقات غیرارادی بدن نبود، همونا رو هم یادم می‌رفت انجام بدم

دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 0:9
مفرد سُعَدا

2117

مفرد سُعَدا

وقتی بی‌خواب میشم، در واقع بهتره بگم وقتی از نظر جسمی به خواب نیاز دارم اما از نظر ذهنی و عاطفی نمی‌خوام بخوابم، بدترین چیز دنیا سکوت میشه. سکوتی که تو ذهنمه. و هیچ عامل بیرونی وجود نداره که اون رو بشکنه...

یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 23:52
مفرد سُعَدا

2116

مفرد سُعَدا

دوست داشتم اعتراف کنم چقدر دوری ازم و چقدر نمی‌خوام دور باشی

اما نه

من از اون آدما نیستم

من تا ابد فقط نگات میکنم

و واژه ها، هیچ کدوم رو هرگز به مسلخ نمی‌برم ...

یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 23:16
مفرد سُعَدا

2114

مفرد سُعَدا

آدما وقتی میمیرن تازه متوجه میشی دنیا بدون هر کسی همونطوری ادامه میده که با حضور اون بوده؛ انگار این آدم هرگز وجود نداشته

من اینو چند روز بعد از اینکه جلو چشمم دیدم جسم بابام یه لباس خالی از زندگی شده فهمیدم

شاید چون تنها کسی بودم که اونطوری دیدمش انقدر عمیق درگیر اون لحظه شدم و توش موندم

شاید یه روزی هم یکی با دیدن من همچین درسی از زندگی بگیره

ولی خب ... فعلا که زندگی ادامه داره ...

یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 15:32
مفرد سُعَدا

2113

مفرد سُعَدا

چقدر زندگی ترسناکه! پسرایی که ۲۰ سال بعد از من بدنیا اومدن به به عنوان مشمول سربازی فراخوانده شدن :/

یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 13:36
مفرد سُعَدا

2112

مفرد سُعَدا

خوابم میاد

و یه کار مهم با ددلاین ۴۸ ساعته دارم

و چندتا چیز دیگه که مهم و متاسفانه دور از دسترس بنظر میرسن

ناصرخان درحال جراحی هست و من مثل یه همراه که اجازه پیدا کرده تو اتاق عمل باشه، نشستم دارم تماشاش میکنم

یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 8:55
مفرد سُعَدا

2111

مفرد سُعَدا

اول صبح کله سحر یه حرکت شبه روان پریشی برای فیلم یا تئاتر اگزیستانسیالیستی به ذهنم رسیده:

یه ساعت دیواری خوابیده که هر وقت صاحبش میاد خونه، عقربه‌هاشو میچرخونه تا یه لحظه ساعت درست رو نشون بده. بعدشم میشینه جلوش چایی میخوره و مونولوگ میگه

هرچند دقیقا نمی‌دونم در مورد چی حرف میزنم/میزنه

شایدم تنظیم ساعت باید موقع خواب، یا زمان خارج شدن از خونه/اتاق باشه

باید ببینم جی‌پی‌تی در مورد بار روانی و معنی این صحنه چی میگه

یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 6:18
مفرد سُعَدا

2110

مفرد سُعَدا

پنجشنبه ۲۲ دی ۹۱ این مطلب رو توی یکی از وبلاگای قدیمیم نوشتم. تصادفی دیدمش!

اونجا رمز دار هست، ولی اینجا بدون رمز ...

ادامه مطلب . . .
شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 12:51