2122
مفرد سُعَداآخرین روز ۳۷ سالگی
عددی که اول بود ولی دوسش نداشتم
سالی که توش بخشی از امید و تلاشم رو نادیده گرفتم و تن دادم به روزگار
جنگیدم
خندیدم و گاهی بغض کردم
عصبانی شدم و بیشتر سکوت کردم
تک تک روزا و شباش تنها بودم
و [ادامه یادداشت حذف شد]
کامنتای وبلاگ، تا نمیدونم کی، بسته میشن