2005
مفرد سُعَدایه جمله ای قبلا دیده بودم
دیروزم دیدم خیلی تو فکرم موند
اونجا گفته بود یه روز لباسی رو میخری که قراره توش بمیری
ولی من یکمی تغییرش دادم
یه روز لباسی رو میپوشی که قراره توش بمیری
ولی ایراد داره
اگه آدم موقع مردن لخت بود چی؟
قلمراآنزباننبودكهسرعشقگويدباز ورایحدتقريراستشرحآرزومندی
یه جمله ای قبلا دیده بودم
دیروزم دیدم خیلی تو فکرم موند
اونجا گفته بود یه روز لباسی رو میخری که قراره توش بمیری
ولی من یکمی تغییرش دادم
یه روز لباسی رو میپوشی که قراره توش بمیری
ولی ایراد داره
اگه آدم موقع مردن لخت بود چی؟
"سیما یکی از بچه های دانشگاه بود؛
دوسش داشتم، مثلا.
خیلی شبیه مینا بود، دختر داییم که از تاریکی میترسید.
من هیچ وقت هیچی بهش نگفتم،
اینجوری ام، همیشه هر وقت باید یه کاری بکنم،
هیچ کاری نمیکنم!"
چیزهایی هست که نمی دانی
فردین صاحب الزمانی
و من
هرچند از جنگیدن برای زندگی دست نمیکشم
اما اینجا رو ساختم که توش نق بزنم
دنبال مشاور و نصیحتگر و روشنگر و بالامنبر رونده نیستم
و توان تحمل کامنتای از سر شکم سیری یا مثبت نگری رو ندارم
فقط ترکیبی از خاطرات و تخیلاتم رو ثبت میکنم