آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

2160

مفرد سُعَدا

یکاره بهم پیام داده، میگه شاگرد خصوصی حضوری میگیری؟ گفتم طرف کی باشه، کجا باشه، سطحش چی باشه، چقدر کلاس بخواد؟

گفت مامانم! دختر عمه م باهام حرف زده گفته تنهایی داره حالشو بد میکنه، یه جوری سرشو گرم کن.

دلم نیومد بگم نه. ولی خونه شون خیلی دوره. تهش گفتم نیمه دوم مرداد، که کارای دانشگاه رو تحویل بدم و سرم خلوت بشه. گفت باشه. هفته ای 1 جلسه 1 ساعته باهاش داشته باش، منم یورو بهت میدم بابتش. گفتم نیاز نیست. بعدا خواستی بیای ایران یه چیزی لازم دارم بهت میگم برام بیار پولشو حساب میکنیم.

حالا تا جنگ جدید پیش رو شروع بشه و چقدر طول بکشه و چطور تموم بشه و بعدش ما زنده باشیم یا مرده ...

دیروز تو طل آفتاب بهم خبر دادن تو کنفرانس باید ارائه شفاهی داشته باشم. ولی هیچ برنامه‌ای ندادن! فقط اسلاید ساختم دیشب براش و صبح یکمی رو ارائه کار کردم. ولی هیچ پلنی ندادن بهم و صرفا گفتن جلسه آنلاین هست. فکر کردن من بیکار نشستم منتظر دستور حضرات :/

سه شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 8:56