2168
مفرد سُعَدایه ژست داریم
یه اعتقاد
یه باور
ژست واسه کاسباست، نون به نرخ روز خورا. اونایی که براشون رنگ عوض کردن یه جور الزام توی زندگی هست. این آدما عموماً سر و صداشون هم زیاده و شوآف رو جزء جدایی ناپذیر برنامه میدونن.
اعتقاد واسه آدمای محافظه کاره. دارنش، ولی نقضش هم میکنن. فرقشون با بالایی این هست که خودشون رو مرکز عالم نمیدونن و تسلیم هستن در برابر اینکه بهشون بگن مقصری و حرف و عملت با هم نمیخونه. یه شرم مزمن و مستمر شاید همیشه دارن از اینکه اونی که فکر میکنن درسته نیستن.
و باور که مختص آدمایی هستن که یه تفکر نفوذ کرده تو عمق وجودشون. حکایت مرید بودن و حسن ظن و بی چون و چرایی. که سخته. ولی شاید در اوج طوفان، آرامش و قرار بیشتری از گروه قبلی دارن.
من کی ام؟
اونی که تو بهشت و جهنم راش نمیدن؛ تو هیچ طیف و گروهی هم قبولش ندارن. آدمایی که لبخند میزنن و سوالای بیجواب تنفس میکنن
ذهنم اینطوری نجات پیدا نمیکنه؛ حتی خودم با نوشتن هر جمله، هزار تا نقیضش رو تو ذهنم دارم ...