2178
مفرد سُعَدامن عصبانی نیستم
خشک مزمنی حس نمیکنم
غم شدید و غیرعادی ای هم ندارم
کلا نمیدونم چمه
به غروب جمعه هم ربطی نداره و باهاش حالم خوبه
فقط یه چیزی هست که نمیدونم چیه و دوسش ندارم
دنیا خیلی خالیه
انگار همه دارن رد میشن و من تماشا میکنم؛ سایههای خیال مبهم و گنگ و گس شدن
دوست ندارم دیگه چیزی رو بچشم...