آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

2172

مفرد سُعَدا

صحنه این شکلیه:

یه بطری ۱ لیتری آب سر کشیدم و گذاشتم کنار دستم؛ خودمم تو تاریکی نشستم و از هر صد و دوازده چیزی که به ذهنم میاد، یکی رو اینجا می‌نویسم.

حیرونم؛ عین وقتی که می‌دونم یه چیزی عادی نیست و نمیفهمم چیه. یا یه چیزی رو می‌خوام که نمیتونم داشته باشم

جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 1:22