2172
مفرد سُعَداصحنه این شکلیه:
یه بطری ۱ لیتری آب سر کشیدم و گذاشتم کنار دستم؛ خودمم تو تاریکی نشستم و از هر صد و دوازده چیزی که به ذهنم میاد، یکی رو اینجا مینویسم.
حیرونم؛ عین وقتی که میدونم یه چیزی عادی نیست و نمیفهمم چیه. یا یه چیزی رو میخوام که نمیتونم داشته باشم