آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

2208

مفرد سُعَدا

کرونا که گرفته بودم، تو اوج درد، وقتی فکر میکردم ممکنه فردا صبح رو نبینم، برا یه نفر نوشتم اگه خوب شدم دوست دارم دعوتت کنم کافه باهات آشنا بشم

تا قبل از اون اصلا بهش پیام نداده بودم

جواب خاصی بهم نداد؛ حتی در حد اینکه خب این یارو شاید بمیره از مریضی و بذا یکم امیدوار بشه به یه قهوه خوردن دو نفری

دو سه هفته بعدش خوب شدم

و دیگه هرگز حتی پروفایلش رو باز نکردم

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 3:11