آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

2139

مفرد سُعَدا

یهو پرت شدم به یه چهارشنبه غروب اواخر پاییز ۸۸ که فقط ما کلاس داشتیم و با چندتا از بچه ها تو حیاط دانشکده یه حلقه شده بودیم و کوچه زد بازی رو بلند بلند میخوندیم با هم

بعد من میگم پیرم، میگن نه! لامصبا من اون زمان ۲۰ سالم بود!!!

دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۵ ،ساعت 23:26