2184
مفرد سُعَداگفت گاهی وقتا آرزو میکنم جای فلانی باشم که اصلا خیلی چیزا رو متوجه نمیشه. حس میکنم زندگیش خیلی راحت تر میگذره.
گفتم من رنجی که بخاطر فهمیدن بکشم رو به بسته بودن مخروط بینایی ترجیح میدم
گفت آخه اینطوری آدم خیلی اذیت میشه
لبخند زدم و گفتم هر کسی ترجیح خودشو داره [و تو دلم ادامه دادم: ترجیح منم اینه که با آدمی که دوست داره فکر نکنه و نپرسه و نفهمه معاشرت نکنم]