1658
مفرد سُعَدااز ساعت ۱۰ صبح نشستم اینجا تا جلسه قبلی تموم بشه
ناهارم نخوردم که آقای مهمونو ببرم ناهار
اونم اصلاً معلوم نیست کجا رفته
تماسم ریجکت میکنه
قلمراآنزباننبودكهسرعشقگويدباز ورایحدتقريراستشرحآرزومندی
از ساعت ۱۰ صبح نشستم اینجا تا جلسه قبلی تموم بشه
ناهارم نخوردم که آقای مهمونو ببرم ناهار
اونم اصلاً معلوم نیست کجا رفته
تماسم ریجکت میکنه
اول صبح پا شدم یه سری چیزا رو آماده کردم فرستادم و تلفنی به مدیر اطلاع دادم، ساعت ۹ زنگ زده میگه مدارک و فلان و بهمان نیاز دارم!
خوب لامصب تو اول اون چت کوفتیتو چک کن اگه خالی بود بعد دست بزن به تلفن
دو روز از تهرون میرم بیرون و وقتی برمیگردم، بوی دود و دوده رو بیشتر و آزاردهندهتر از قبل حس میکنم
و البته بوی این عطرها و عودهای کنار خیابونی که دست کمی از دود سیگار و ویپ نداره توی نخواستنی بودن
روی یه سری چیزای مهم لازمه که تجدید نظر کنم. کلا هر بار اتفاق این مدلی سنگین پیش میاد، یادم می افته که چقدر یه آدمایی رفتار غیرانسانی دارن و من نادیده میگیرم
مامانم که مونده ولایت
خواهرمم داره میاد ولی ماشینشون تو راه خراب شده و گیر افتادن
منم که تقریباً لهم
ادامه مطلب . . .
بعد از بیش از ۱۰ سال بالاخره رمان کوه جادو از توماس مان رو خریدم. من که انصافاً انقدر پول برای یه کتاب نمیدم، ولی یکی از دوستان برام بن فرستاد، بالاش هم نوشته هدیه شهردار تهران برای شما، منم گفتم سگ خور، شهرداری و آمپول زنی رو که بلد نیست، بذا ما کتابمونو بگیریم حداقل
خب
رفتم موسسه، جلسه آخر کلاس رو تشکیل دادم، بعد رفتم درمانگاه سرم زدم، و دیگه ساعت ۳ زدیم به جاده
نصف شب هم که رسیدیم، تا ۴ از پادرد خوابم نبرد. ۲ ساعت کلا خوابیدم و بعد رفتیم تشییع و تدفین و مهمونا و ... تا شب که بعد نماز لیلة الدفن برگشتیم خونه
سرما خوردگی بود، یکمی مسمومیتم بهش اضافه شد، و فردا شب هم که باز باید برگردم اون تهرون کوفتی که شنبه صبح برم امتحان فاینال و تصحیح و نمره دهی و باز ساعت ۱ کلاس تا ۵
بعدشم برگردم خونه ای که توش هیشکی نیست
این هر روز مریض شدنای من، یه دلیل عمده ش کم خوابی و اعصابه
این هفته خیلی از کارام عقب افتادم
خیلی خسته م
خاله بزرگم یه جورایی حکم مادر دوم مامانمو داشت. اولین بچه ش سه چهار سال بعد از مامان من بدنیا اومد. مامانم میگفت شوهرش میومد خونه مون دنبالم، منو میذاشت ترک دوچرخه ش و میبرد خونه خودشون.
حالا، مامانم مادر دومش رو از دست داد.
خیلی تلخه که بعد از چند سال زمینگیر شدن، وقتی از دنیا بری، همه بگن راحت شد؛ پس من یه طور دیگه میگم:
خاله بزرگم به آرامش رسید. روحش شاد
گفتم: خواب دیدم شکسته، خواب دیدم داره له میشه و کمک لازم داره.
گفت: خواب عذاب توعه، و اگه با بیداری همساز باشه، عذاب اون.
بذار بشه و بمونه
روانم نمیکشه ...
ادامه مطلب . . .
دانشگاهی که توی یکی دو سال اخیر اپلای کردم و نیاز بوده که طی این فرایند حساب کاربری بسازم توی سایتشون، یکی یکی ایمیل میدن و میگن حساب کاربری چون فعال نشده و فعالیت نداشته میخواد دیلیت بشه
یادم نیست کتاب بود یا چی به اسم مرثیه یک رویا؟
تبلیغ مام-اسپری سورملینا!
اصن کاری ندارم به اینکه چطوری یه چیزی میتونه هم مام باشه، هم اسپری، ولی اینجاش جالبه:
یارو میگن من از وقتی مام-اسپری سورملینا رو استفاده میکنم دیگه یه روز در میون حموم میرم و بین دو حموم هم فقط یکبار کافیه از این محصول استفاده کنم، اون یکی هم میگه یعنی میشه ماهی یکبار حموم رفت؟
یعنی تو دستگاه عریض و طویل رسانهمیلی یه آدم مجهز به شعور نیست که بگه این که محتوای تبلیغاتی متعفنی هست که شماها ساختید و میخواید پخش بشه!
تف به این مملکت
تصمیم نهایی این شد که اگه ایرانخودرو ثبت نام تارا اتومات گذاشت بنویسم. همونم خوب نیست ولی بین داخلیا جدیدترین پلتفرم رو داره.
جدیدترین پلتفرم خودرو تولید داخل واسه سال ۲۰۰۶ هست! بقیهشون چه فسیلهایی هستن!
در قطار توی ایستگاه باز شد،بوی پیاز داغ و نعنا داغ کل محیط رو گرفت. دو تا ایستگاه هم گذشته ولی هنوز بو میاد :/
10 سال
120 ماه
522 هفته
3653 روز
حکایت بیپدری به یه چشم به هم زدن میتونه اینقدر کش بیاد ...
خیلی خسته م. هنوز خوابم میاد. ولی باید پاشم برم جلسه کله صبح. امیدوارم کلاس بعد از ظهر لغو بشه بتونم یکم استراحت کنم. واقعاً جون ندارم
آدم یهو یاد چه چیزایی میافته!
راهنمایی یه همکلاسی داشتم که از قضا نسبت فامیلی هم با ما داشت. یه بار نمیدونم حرف چی شد، یکی بهش گفت الاغ، منم که ذوق نمایش سواد داشتم، پای تابلو نوشتم donkey و گفتم این میشه الاغ.
اینم گفت الان میرم به مدیر میگم!
الله اکبر!
من فک کردم خب اگر هم بره پیش مدیر، میگه فلانی بهم گفته الاغ. این موضوع هم به من ربطی نداره.
یه هفته بعدش یادم نیست سر چی ما رو خواستن دفتر مدرسه. رفتم اونجا مدیر بهم گفت این که وضع فلان (دلیل اصلی احضار که نمیدونم چی بود) اونم که پای تابلو برا فلانی نوشتی دانکی!
الله اکبر!
هر چقدر فکر میکنم نمیتونم درکش کنم
ولی یادمه چقدر جلو مدیر سکه یه پول شدم برای موضوعی که اصلا توش نمیدونم چیکاره بودم!!!
کار دنیا رو میبینی؟
یه آدم دوزاری جلوی منو گرفت که نذاره مدرس شعبه آموزشگاه بشم که توش دختر بچههای ۱۱ ۱۲ ساله کلاس میان
حالا به خاطر یه سری موضوع دیگه منو گذاشتن استاد یه جمع از افراد بالغ و بزرگسال که هم سن و سال خودم هستن
بعد کار به جایی رسیده که مامانم میگه اینجا میری درس میدی بدون زن نیا بیرون!
البته که به طنز، ولی پشت این حرف کلی داستان پنهانه
... و به این ترتیب در واپسین ساعات اول ماه می سنه 2025، دوباره رسما کلاس اسپیکینگ آیلتس شروع شد!
ما هیچ، ما نگاه
روز شنبه یه جای دنیا یه آتیش گنده به پا میشه و کلی آدم و سرمایه و زیرساخت از بین میره، روز چهارشنبه یه جای دیگه دنیا یه آتیش گنده دیگه به پا میشه و ریز و درشت اونجا درگیر خاموش کردن میشه
این دو جا کاملا با همدیگه در تضاد و تعارض و تقابل هستن، به همدیگه نیش و دندون نشون میدن، واسه هم تیر و طریقه درمیکنن، الآنم با دیدن این دود و شعله ها میگن عععععع چی شدههههه چرا اینطوری شده این دودا چیههههه
اینم دست ما رو خونده؛ هر چی بهش میگم ربط میده به دانشگاه و با گرایش شهرسازی جواب میده :))
لامصب من اومده بودم دعوا کنم. این چه وضعشه؟

دوستم زنگ زده میگه میای دانشگاه همدان دوره بذاری برای شاگردای ما؟ گفتم من برای یه ورکشاپ گیرم 3 ساعته تا کجا بیام و چند بگیرم؟ نگفتم کلامم بیفته اونجا نمیخوام بیام برش دارم. فقط گفتم صحبت کن اگه میخوان میتونم آنلاین براشون کلاس رو ران کنم. هرچند با اون برنامه ای که من دارم نمیدونم کی. ولی اگه غیرحضوری باشه بالاخره یه غلطی میکنم
ادامه خصوصی
ادامه مطلب . . .
این شده برنامه زنده بودن من که همه چی داره جر چیزایی که برای زندگی کردن لازم دارم!
ادامه مطلب . . .
امیدوارم قسمت نشه من این چند روز کسیو پاره پوره کنم؛ هرچند اگه فرصتش پیش بیاد بد نیست یه کمی حرص و فشارم کم میشه!
دیشب که تقریباً گرگ شده بودم؛ بخیر گذشت...
رفیقم میگفت بشینم همینطوری دونه دونه رشته محل ها رو سورت کن تا برسی به ترتیبی که میخوای؛ گفتم کلافه میشم اونطوری بخوام روش کار کنم. بعدشم من از روزی که 2 تا مقاله با AHP نوشتم، دیگه همه چیزای این مدلی رو فوری با فرمول حل میکنم. فقط از روی دفترچه مزخرف سنجش، ساختن فایل اکسل یکم زمانبر بود. ولی بعدش یه ضریب برای هر نوع انتخاب گذاشتم و توی کمتر از 10 دقیقه هر انتخاب با یه نمره متناظر شد و خلاص
ادامه مطلب . . .
اومدم نشستم تو حیاط دانشکده و با شنیدن صدای خنده و گپ زدن دانشجوها، گذشته رو ورق میزنم.
بدی خاطرات اینه: خیلی وقتا مبهم هستن، اما مثل آدامس کش میان تو مغز آدم و به خیلی چیزا میچسبن ...
الان قابلیت اینو دارم که اندازه یه کوه حرف بیسر و ته بزنم ولی نکته مهم اینجاست که ...
ادامه مطلب . . .
خب. تلفن زدن که سه تا کلاس سه روز در هفته هست برای کارمندای یه اداره، میتونم برم یا نه؟
گفتم تا فردا اطلاع میدم
سرم خیلی شلوغتر میشه از قبل
باید مشورت کنم ...
دلم سکوی بانک ملی روبروی خوابگاه رو میخواد. وقتی حالم اینطوری بود میرفتم ساعت تعطیلی بانک مینشستم اونجا و شاید چند ساعت بدون هیچ فکری فقط تردد آدما و ادامه داشتن زندگی رو تماشا میکردم.
من الان توازی سکون عمدی و خودخواسته و آزادانه خودم و جاری بودن دیگران رو نیاز دارم ...
طوفان اومد
برقا رفت
کی بیاد نمیدونم
تکلیف کلاس گرافیک هم انجام ندادم
مغزم باز پر از بخار شده
سر نخواستن خودمون دعواست، یکی دیگه ما رو رفرنس معرفی میکنه به دانشگاه! تف سر بالا اگه این نیست پس چیه؟

بخدا حوصله شو ندارم
حوصله هیچی ندارم
اینا همه فقط آدمو سرگرم امروزش میکنه
دلم میخواد دستاورد درست حسابی که به درد عمرم بخوره داشته باشم...
این جوابی بود که به جناب همکلاسی قدیمی دادم وقتی لینک شرکت تو یه مسابقه معماری رو برام فرستاد
ادامه خصوصی
ادامه مطلب . . .
خب حقیقت اینه که من تا به حال با ماشین اتومات رانندگی نکردم و از الان ذهنم درگیر این هست که هفته آینده ماشین مردم رو نزنم بترکونم :/
کارت مترو رو ۱۰۰ تومان شارژ کردم، از ایستگاه که اومدم بیرون پیامک بازگشت وجه اومد به خاطر اختلال در سیستم بانکی
الان من این ۱۰۰ تومنو چطوری باید بدم به شهرداری 🤔
احترام کم هزینه ترین دارایی هست وقتی داری و میخوای حفظش کنی، و گرونترین چیز وقتی از دستش دادی و دیگه توان خریدشو نداری!
همه چی به خودت بستگی داره بچه جون
چه فکری میکنید که پول زبون بسته رو با بدبختی جمع میکنید و میدید یکی گند بزنه به قیافه تون. بعدشم خودتون و دیگران مجبور میشید الکی بگید چقدر خوب شده چقدر بهتر شده.
برید پیش تراپیست، شایدم چشاتون مشکل داره. به هر حال بیماری نیاز به درمان داره؛ نباید بجای درست کردن ابرو بزنید چشم کور کنید
اقدامات زیبایی با اقدامات درمانی فرق داره. من این تفاوت حالیمه، شمام اگه جزو عملیا هستید فاز حقوق بشر و آزادی برندارید
خواب عمیق و ۳ بار ازش پریدن ...
جالبه که هر بار باز خوابیدم خوابی که قبلاً داشتم میدیدم ادامه پیدا میکرد
الآنم که بیدار بیدارم
این هاجر کیه که محض رضاش آدم باید خودشو تو گِل بپلکونه آقا شهرام آذر؟
از صبح میگم بشینم انتخاب رشته کنم، از همون صبح هم دلم نمیخواد انجامش بدم. حس میکنم خودمو انداختم زیر گوشتکوب برقی با تیغه ای که تیز نیست اما سریع میچرخه ...
به پسره میگم فرم اعلام وضعیت درسیتون رو بهتون دادن بدید خانواده؟ میگه آره استاد، دادم به بابام.
گفتم خب؟ چی شد؟ گفت: هیچی آقا! بابام گفت چرا استادت نوشته به درس توجه نداره و تلاش نمیکنه، منم جواب دادم معلمم باهام لجه اذیتم میکنه. بعدش بابام تلفن زد به آقا مدیر باهاش حرف زد
الله اکبر
الللللللللله اکبر
خوبه حداقل بهم گفت اگه مدیر چیزی گفت آمادگی ذهنی داشته باشم برا جواب دادن!
از عدو شود سبب خیر بگم یکم:
قراردادی که قبل از عید زیر بار امضاش نرفتم، مبلغش نزدیک a تومن بود. و حالا بعد از چند جلسه که ابعاد کار و خواسته های کارفرما درآمده، تخمین بودجه نزدیک ۵ برابر شده و احتمالا یه پله دیگه بالاتر میره
اگر اونو امضا کرده بودم، رسما یک ورشکسته بودم!
۰۰:۰۰
کپی مدارک رو گرفتم و بردم. میگه کپی نمیخواد فقط اصل رو بده. شناسنامه و کارت ملی رو گرفته، برده خودش کپی گرفته، بعد ۸۰ تومن کارت کشیده براش
اسلام این جمهوری اینه: جمهور باید به هر بهونهای چاپیده بشه
خوب شد استاد تاییدش کرد وگرنه با اون بلایی که فوتوشاپ سر فایلام آورد اصلا حال نداشتم بشینم از اول اینو بسازم و بعد ویرایش کنم تا بگه خوب شده ...
چندتا کار رو هم نذاشتم اینجا بعدا یادم باشه آپلود کنم ...
یا نه ... همه رو میذارم تو همین پست
یادم هست کیا رمز دارن ولی نمیدونم کیا بازم رمز رو میخوان. اما چون رمز باید عوض بشه اگر رمز جدید رو میخواید بگید لطفا و آدرس هم بذارید که بیام تقدیم کنم رمز جدید رو
ادامه مطلب . . .
باز از زوریخ ریجکت شدم
این دفعه خیلی امید داشتم
امید سم مهلکیه ...
باید هر جایی که هیچ امیدی بهش ندارم اپلیکیشن بفرستم
بعد از ۷ سال یکی از استادامو دیدم
و روم نشد برم جلو باهاش سلاملک کنم
برم چی بگم؟
هیچی نشدم
هیچ غلطی نکردم
اینجور وقتا یادم میاد چقدر عقبم از زندگی و بودن و نبودن ...
یه ایده به ذهنم رسید برای نمایشنامه ای که دیشب داشتم باهاش بازی میکردم. چون ممکنه واقعا بشه اجراش کرد میذارم تو ادامه رمزدار...
ادامه مطلب . . .
روسپی بزرگوار از ژان پل سارتر رو خیلی سال پیش خوندم؛ همین که آدمی با حافظه جلبکی من، اسم کتاب یادش مونده خیلی حرفه!
خلاصه علی رغم اینکه کاملا دورم از وادی نمایش و تئاتر، در واقع فقط بیننده ش بودم و هیچ وقت خودم تجربه مشارکت در این حوزه رو نداشتم، نشستم با آقای جی پی تی دارم یه نمایشنامه اقتباسی ۵پرده ای از روی این قصه میسازم. حتی چتش temporary هست و بدون سیو شدن پاک میشه، ولی خب سرگرمی جذابیه برام. زیستن در تجربهی نازیسته ...
ادامه مطلب . . .
هفت ماه از اعتبار گواهینامه م گذشته و حواسم بهش نبوده که برم تمدید کنم؛ این یعنی ۷ ماهه خدا بهم رحم کرده که پشت فرمون نشستم و کار دست خودم ندادم!
گوشی رو با کابل وصل کردم به لپتاپ که سرعت انتقال فایل بیشتر باشه، فیلم دانلود کردم که بریزم رو گوشی و توی مترو ببینم. الان یادم افتاده فیلم تو لپتاپه و حتی از اینکه من یه گوشی موبایل با قابلیت پخش فایل ویدیویی دارم مطلع نشده!
"سیما یکی از بچه های دانشگاه بود؛
دوسش داشتم، مثلا.
خیلی شبیه مینا بود، دختر داییم که از تاریکی میترسید.
من هیچ وقت هیچی بهش نگفتم،
اینجوری ام، همیشه هر وقت باید یه کاری بکنم،
هیچ کاری نمیکنم!"
چیزهایی هست که نمی دانی
فردین صاحب الزمانی
و من
هرچند از جنگیدن برای زندگی دست نمیکشم
اما اینجا رو ساختم که توش نق بزنم
دنبال مشاور و نصیحتگر و روشنگر و بالامنبر رونده نیستم
و توان تحمل کامنتای از سر شکم سیری یا مثبت نگری رو ندارم
فقط ترکیبی از خاطرات و تخیلاتم رو ثبت میکنم