آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

2013

مفرد سُعَدا

روزای غروبای بد رنگ و زشت دوباره اومدن. یکی از دلایلی که از اعتدال پاییزی و بهاری متنفرم ...

دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴ ،ساعت 18:8
مفرد سُعَدا

2011

مفرد سُعَدا

تنها کسی که تو این موقعیت به ذهنم رسید باهاش حرف بزنم، دوست فرنگ نشین بود که اونم درگیر آماده کردن گزارش پایان دوره ش هست و گفت فردا بهم زنگ میزنم

آخه فردا به چه درد حال الان من میخوره ...

پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ ،ساعت 19:0
مفرد سُعَدا

2010

مفرد سُعَدا

تو اگه به فکر زندگی خودت نباشی و تلاش خودتو نکنی، هیچ کسی و هیچ تغییری بهت کمک نمی‌کنه. اگه زندگیتو بذاری زمین که اوضاع بهتر بشه و بعد شروع کنی، نه اوضاعی عوض میشه و نه شروع می‌کنی

کلاهتو داره باد میبره، دستتو بذار روش و زندگی کن

پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ ،ساعت 12:57
مفرد سُعَدا

2008

مفرد سُعَدا

بازرس قبلی، ترم قبل، منو رد کرده بود. جلسه ۲۰ که هیچ تدریسی نداشت اومد و کلی ایراد گرفت و منو رد کرد. بازرس جدید قرار بود شنبه آینده بیاد که یهو ظهر خبر دادن قراره بیاد. تنها راهی که داشتم کنسل کردن قرار چای زعفرونی بود که از یه هفته پیش گذاشته بودیم. ولی این بار تأیید شدم. علی رغم کلی کامنتی که بهم داده شد. ولی بازرس این جلسه تومنی هفسنار فرق داشت با قبلی. خلاصه که بریم ترم بعد ببینیم چی میشه ...

یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴ ،ساعت 0:9
مفرد سُعَدا

2007

مفرد سُعَدا

اگه یه روزی می‌خواستم چیزی که تو ذهنم می‌چرخه رو بیان کنم، می‌گفتم:

شاد از دیده نشدن

غمگین از کوری آدم‌ها

چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ ،ساعت 21:36