1627
مفرد سُعَدادلم سکوی بانک ملی روبروی خوابگاه رو میخواد. وقتی حالم اینطوری بود میرفتم ساعت تعطیلی بانک مینشستم اونجا و شاید چند ساعت بدون هیچ فکری فقط تردد آدما و ادامه داشتن زندگی رو تماشا میکردم.
من الان توازی سکون عمدی و خودخواسته و آزادانه خودم و جاری بودن دیگران رو نیاز دارم ...