1652
مفرد سُعَداخب
رفتم موسسه، جلسه آخر کلاس رو تشکیل دادم، بعد رفتم درمانگاه سرم زدم، و دیگه ساعت ۳ زدیم به جاده
نصف شب هم که رسیدیم، تا ۴ از پادرد خوابم نبرد. ۲ ساعت کلا خوابیدم و بعد رفتیم تشییع و تدفین و مهمونا و ... تا شب که بعد نماز لیلة الدفن برگشتیم خونه
سرما خوردگی بود، یکمی مسمومیتم بهش اضافه شد، و فردا شب هم که باز باید برگردم اون تهرون کوفتی که شنبه صبح برم امتحان فاینال و تصحیح و نمره دهی و باز ساعت ۱ کلاس تا ۵
بعدشم برگردم خونه ای که توش هیشکی نیست
این هر روز مریض شدنای من، یه دلیل عمده ش کم خوابی و اعصابه
این هفته خیلی از کارام عقب افتادم
خیلی خسته م