2245
مفرد سُعَداپسری که رو دستش گوزن تتو شده و اون یکی که ساعتش پر از ماهی هست سوار میشن و روبروم میشینن.
آقای ماهی به نقشه بالای در نگاه میکنه و میپرسه: کجا باید بریم؟
آقای گوزن میگه: اون قرمز کمرنگه (منظورش صورتیه). بعد ایستگاهها رو میشمره و به آقای ماهی میگه: ۹ ایستگاه دیگه، یعنی ۹ تا ۳ دقیقه
آقای ماهی یه لبخند کش دار میزنه و میگه: یعنی ۲۵ دقیقه دیگه؟
و این مکالمه ادامه پیدا میکنه ...