2246
مفرد سُعَداشب عجیبی بود
ساعت ۱۱ نشده بود
دیدم یه نسیم خنک داره میاد
دراز کشیدم جلوی در تراس (دقیقا تو زاویه عمودی) و اصلا متوجه نشدم چطور بیهوش شدم
بازم رو زمین
و تا ساعت ۳ که از سرما بیدار شدم
و بعد تا ۵ که طبق عادت بدنم بیدار شدم ولی شدید گرسنه بودم
تا نزدیک ۷ که چای دم کشید و خاموشش کردم و باز نفهمیدم چطوری ولی بیهوش شدم تا الآن