178
مفرد سُعَداواقعیت اینه که
من از همه دنیا و همه آدما بریدم
فقط روم نمیشه بهشون بگم
قلمراآنزباننبودكهسرعشقگويدباز ورایحدتقريراستشرحآرزومندی
واقعیت اینه که
من از همه دنیا و همه آدما بریدم
فقط روم نمیشه بهشون بگم
میدونی
من تو زندگی
آدم کم بیاری نیستم
ولی
حس میکنم دارم له میشم
کم نمیارما
یا این فشار باید یجوری کم بشه
یا من له میشم و تموم میشه
زندگی و مرگ به یه اندازه غم انگیز هستن ...
دیگه به درد نمیخورم
فقط خدا میدونه چقدر درد دارم ...
"سیما یکی از بچه های دانشگاه بود؛
دوسش داشتم، مثلا.
خیلی شبیه مینا بود، دختر داییم که از تاریکی میترسید.
من هیچ وقت هیچی بهش نگفتم،
اینجوری ام، همیشه هر وقت باید یه کاری بکنم،
هیچ کاری نمیکنم!"
چیزهایی هست که نمی دانی
فردین صاحب الزمانی
و من
هرچند از جنگیدن برای زندگی دست نمیکشم
اما اینجا رو ساختم که توش نق بزنم
دنبال مشاور و نصیحتگر و روشنگر و بالامنبر رونده نیستم
و توان تحمل کامنتای از سر شکم سیری یا مثبت نگری رو ندارم
فقط ترکیبی از خاطرات و تخیلاتم رو ثبت میکنم