آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

136

مفرد سُعَدا

با وجودی که احتمالا اونجا هنوز هوا روشنه و شب اونقدرا عمیق نشده، می‌دونم که جواب پیاممو نمی‌ده و فوقش فقط سین می‌کنه ...

چقدر تلخه که آدم پیش کسی که رفته، جا بمونه ...

پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹ ،ساعت 0:32
مفرد سُعَدا

135

مفرد سُعَدا

دوست داشتم براش بنویسم ... دلم برای بغل کردنت تنگ شده، حتی دلم برای بوی سیری که وقتی اولین بار بوسیدمت، حس کردم، تنگ شده ... دلم میخواست براش بنویسم؟ نه! دلم میخواست بود و این حرفا رو توی گوشش زمزمه میکردم ... 

پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹ ،ساعت 0:30