124
مفرد سُعَداجذب مدرس دانشگاه ثبت نام کردم؛ هرچند اینا بهونه پول گرفتن از مردمه. تا ببینیم چی میشه ...
قلمراآنزباننبودكهسرعشقگويدباز ورایحدتقريراستشرحآرزومندی
جذب مدرس دانشگاه ثبت نام کردم؛ هرچند اینا بهونه پول گرفتن از مردمه. تا ببینیم چی میشه ...
مثلا من مدتهاست فیلت.رشک.ن و و.ی پی. ان فقط با سرور آلمان وصل میشم و ناخودآگاه بهش عرق دارم
چه شبایی چه ترانه هایی رو زمزمه کردیم و نمیدونستیم درد پشتش چقدر سنگین میتونه باشه ... اینجا
امشب از اون شباست که دلم داره میترکه ...
یه همکلاسی داشتم، یه بار وسط جمع یادم نیست حرف به کجا کشید که گفت: این فلانی (یعنی من) معلومه آدم تنهاییه، هیشکی ازش عکس نمیگیره؛ همه عکسای اینستاش سلفیه
نسبت به چیزی که اهلیش کردی، مسئولی؛ حتی اگر گلت نباشه!
از بهمن ۸۵ وبلاگ نویسی رو شروع کردم؛ ارشیو وبلاگم از آذر ۹۰ به اینطرف پستاش موجوده، طرف با یه وبلاگ ۱ ماهه و چهارتا دستور کیک و شیرینی پیام خصوصی داده که اگر با تبادل لینک موافقی توی وبلاگم اعلام آمادگی کن!!!!
خدایا منو بخور
"سیما یکی از بچه های دانشگاه بود؛
دوسش داشتم، مثلا.
خیلی شبیه مینا بود، دختر داییم که از تاریکی میترسید.
من هیچ وقت هیچی بهش نگفتم،
اینجوری ام، همیشه هر وقت باید یه کاری بکنم،
هیچ کاری نمیکنم!"
چیزهایی هست که نمی دانی
فردین صاحب الزمانی
و من
هرچند از جنگیدن برای زندگی دست نمیکشم
اما اینجا رو ساختم که توش نق بزنم
دنبال مشاور و نصیحتگر و روشنگر و بالامنبر رونده نیستم
و توان تحمل کامنتای از سر شکم سیری یا مثبت نگری رو ندارم
فقط ترکیبی از خاطرات و تخیلاتم رو ثبت میکنم