099
مفرد سُعَداراستی دیشب عقد صبا بود؛ با همون دوست پسر از فرنگ برگشته ش
خوب شد پسره یه هفته دیر تر نیومد، وگرنه شاید من باعث میشدم این شانس رو از دست بده
البته خداییش عروس خیلی سرتر از داماده
خوشبخت بشه ان شاء الله
قلمراآنزباننبودكهسرعشقگويدباز ورایحدتقريراستشرحآرزومندی
راستی دیشب عقد صبا بود؛ با همون دوست پسر از فرنگ برگشته ش
خوب شد پسره یه هفته دیر تر نیومد، وگرنه شاید من باعث میشدم این شانس رو از دست بده
البته خداییش عروس خیلی سرتر از داماده
خوشبخت بشه ان شاء الله
دلم لک زده یه نفر غافلگیرم کنه با یه نگاه دوستانه و واقعی ...
زندگی عادتم داد به چیزی که ندارم فکر نکنم. این خودش کلید خاموش کردن رویا پردازیه؛ چیزی که به آدم انگیزه و حرکت میده
همیشه میگم اینکه تولدم یاد دیگران باشه، اصلا برام مهم نیست؛ و خدایی هم اینو از ته دلم میگم. تازه این بیشتر بهم ثابت شده که خیلیا از به خاطر سپردن این عددا استفاده میکنن، برای اینکه پشتش کم لطفیا و بی معرفتیاشون رو غایم کنن.
وگرنه کی بیشتر از مامانم به من اهمیت میده و زندگی و سرنوشتم براش مهمه؟
احساس رضا عطاران رو دارم وقتی آخر فیلم خوابم میاد، توی صندوق عقب پیکان بود ...
میدونید به چی فکر میکنم؟
به اینکه امثال من، آدمایی هستن که میخوان سالم و درست زندگی کنن، و وقتی سر خورده میشن، یا یه بلایی سر خودشون میارن، یا حیوون صفتای بالفطره ای میشن که دنیا از وجودشون زجر میکشه ...
الان من توی موقعیت انتخاب بین این دو مسیرم!
اگر یه بلایی سر خودم نمیارم، فقط بخاطر دل مامانمه ...
اول پرونده دانشگاهم گم شد
بعد کرونا اومد و نتونستم آیلتس بدم و ددلاین دانشگاه جدیدم رد شد
حالا هم دلار شده ۲۰ تومن و بالاتر هم میره و دیگه بعیده بتونم برم
من واسه چی زنده م؟
مسأله اینجاست که زندگی من خیلی خالی تر از چیزی هست که حتی به نظر خودم میرسه!
"سیما یکی از بچه های دانشگاه بود؛
دوسش داشتم، مثلا.
خیلی شبیه مینا بود، دختر داییم که از تاریکی میترسید.
من هیچ وقت هیچی بهش نگفتم،
اینجوری ام، همیشه هر وقت باید یه کاری بکنم،
هیچ کاری نمیکنم!"
چیزهایی هست که نمی دانی
فردین صاحب الزمانی
و من
هرچند از جنگیدن برای زندگی دست نمیکشم
اما اینجا رو ساختم که توش نق بزنم
دنبال مشاور و نصیحتگر و روشنگر و بالامنبر رونده نیستم
و توان تحمل کامنتای از سر شکم سیری یا مثبت نگری رو ندارم
فقط ترکیبی از خاطرات و تخیلاتم رو ثبت میکنم