063
مفرد سُعَدادلیت همه اکانتا و دلیت بقیه وبلاگا(به جز اینجا)؛ حالا خودمم و خودم و سه روز تنهایی مطلق حقیقی و مجازی ... به قول یارو گفتنی، نامزد و دوست دختر هم نداریم بیاد این چند روز اینجا !
قلمراآنزباننبودكهسرعشقگويدباز ورایحدتقريراستشرحآرزومندی
دلیت همه اکانتا و دلیت بقیه وبلاگا(به جز اینجا)؛ حالا خودمم و خودم و سه روز تنهایی مطلق حقیقی و مجازی ... به قول یارو گفتنی، نامزد و دوست دختر هم نداریم بیاد این چند روز اینجا !
دقیقاً از این میترسم که اون کلا این چیزا براش مهم نیست و این باعث بشه من نتونم خودمو کنترل کنم. کاش نگفته بودم تنهام. هرچند شاخ و دم ندارد و واقعا تنهام ... خدا خودش یه کمکی کنه من فازم عوض بشه بدون دردسر و آبروریزی ...
الان که عکس قبل عمل و بعد عمل یاسمن رو دیدم، با اطمینان میگم اگر با فرم قبلی بینی دیده بودمش، عاشقش میشدم
میگه فلانی رفته منطقه، گفتن تو جزو یگان ما نیستی، نمیشه بهت اسلحه بدیم؛ یه چماق برداشته، با اون رفته عملیات! همون عملیات هم به شهادت رسیده!
اگر این ضد تبلیغ برای شهید و شهادت نیست، چیه؟!
هیچ کس نمیدونه من از دیبا زاهدی خوشم میاد؛ هیچ کس هم نمیتونه بفهمه وقتی امروز عصر توی مترو کنارم نشسته بود چه حالی داشتم. یه پسری هم باهاش بود، نمیشد حتی نگاش کنم یا باهاش حرف بزنم ... شکنجه از این بدتر؟!
وقتی تلویزیون گفت پاییز ۹۸ با سریال های شبکه ۳، یه لحظه شک شدم؛ انقدر اوضاع روحیم افتضاحه که حتی حواسم نبود چه ماهی هستیم، فکر میکردم دی ماه باید باشه :(
از اونجایی که ماهیت واتزاپ و تلگرام یکی نیست، و توی واتزاپ فقط کسایی میتونن به آدم پیام بدن که شماره مون رو دارن، از کسایی که علامت خونده شدن پیام (دو تیک آبی) رو غیر فعال میکنن، بدم میاد.
این خیلی بی احترامیه، خیلی زیاد
شانس کمتر از ۲۰٪ برای دکتری با فاند و بالای ۸۰٪ برای ارشد مجدد بدون فاند ... از نیمه شب گذشته اما شاید گواهی فوتمو برای روز قبل صادر کنم ...
زمانی که ما تازه رفته بودیم دانشگاه، پسرای همکلاسی خیلی وقتا میرفتن سراغ یه دختری و طرف بهشون میگفت ما میخوایم پسر از خودمون بزرگتر باشه
چند روز پیش متوجه شدم الانم خیلیا همونن، با این تفاوت که من جزو پسر بزرگام!
فقط حیف که دخترای بازه هدف، آخر دهه هفتادن و شخصا توانایی اینو ندارم که حریف زرنگی و هفت خطیشون بشم
"سیما یکی از بچه های دانشگاه بود؛
دوسش داشتم، مثلا.
خیلی شبیه مینا بود، دختر داییم که از تاریکی میترسید.
من هیچ وقت هیچی بهش نگفتم،
اینجوری ام، همیشه هر وقت باید یه کاری بکنم،
هیچ کاری نمیکنم!"
چیزهایی هست که نمی دانی
فردین صاحب الزمانی
و من
هرچند از جنگیدن برای زندگی دست نمیکشم
اما اینجا رو ساختم که توش نق بزنم
دنبال مشاور و نصیحتگر و روشنگر و بالامنبر رونده نیستم
و توان تحمل کامنتای از سر شکم سیری یا مثبت نگری رو ندارم
فقط ترکیبی از خاطرات و تخیلاتم رو ثبت میکنم