046
مفرد سُعَداناراحت بودم که مامانم ول کرده رفته شهرمون و چند روز با او صحبت نمی کردم، اما خوشحالم که صبح بهش زنگ زدم. هیچ وقت مکالمه تلفنی با من بیشتر از ۳ دقیقه نمی شد؛ دلش پر از غصه بود، نیم ساعت حرف زد آخرش هم با گریه خداحافظی کرد
قلمراآنزباننبودكهسرعشقگويدباز ورایحدتقريراستشرحآرزومندی
ناراحت بودم که مامانم ول کرده رفته شهرمون و چند روز با او صحبت نمی کردم، اما خوشحالم که صبح بهش زنگ زدم. هیچ وقت مکالمه تلفنی با من بیشتر از ۳ دقیقه نمی شد؛ دلش پر از غصه بود، نیم ساعت حرف زد آخرش هم با گریه خداحافظی کرد
هفتا که سهله، اگر آسمون هفتاد طبقه هم بود، من بازم یه ستاره نداشتم...
مملکتی داریم ک توش سربازا هم موقع نشستن توی اتوبوس واحد، مشغول لغت زبان حفظ کردن هستن ک بعد خدمت فرار کنن. به این میگن بهشت، همه ازش گریزانند
نوشته از این دنیا یه پاسپورت پر از مهر طلبکارم؛ من از این دنیا خودم رو طلبکارم، احساس میکنم قیمتم خیلی بیشتر از این حرفاست
بعضی ها واقعاً تصور رئالی از زندگی ندارن؛ هر چند دنیا بیشتر به کام اوناست...
هنوزم خواب لعنتی منو نبرده ...
خرابم، مثل تلویزیونای قدیمی ک باید مشت میزدی تو سرشون تا تصویر درست بشه. کیه ک تصویر منو بخواد تا بهم مشت بزنه آخه، کسی هم بزنه محض خالی شدن خودشه، وگرنه چیزی ک من قرار باشه نشون بدم براش جذابیت نداره
همیشه از سفر با اتوبوس میترسیدم، همیشه از جاده و تنهایی میترسیدم، همیشه میترسیدم صبح ک واسه نماز وامیسته اتوبوس، پیاده شم و وقتی برگشتم ببینم جا موندم
از خیلی چیزا میترسم و میترسیدم
احساس علفی رو دارم ک خودش از هرز بودن کلافه ست و آرزو میکنه یکی بیاد بکندش
باگ خودمو وقتی پیدا کردم که سیمز موبایل بازی کردم و آخرش تنها موندم
این ده روز تنهایی بهم نشون داد که حجم بطالتم خیلی بیشتر از حد سنمه
اُف بر من
همون قدری که چای عصر به عطر بهار نارنج یا هل یا زعفرون یا دارچین نیاز داره، چای صبح باید خالص خالص باشه
گوساله به خودش زحمت نمیده دو خط از وبلاگ بخونه بفهم طرف مقابل دختر نیست
فقط هولن کامنت خصوصی بزارن زر بزنن برینن به اعصاب آدم
من یک مرد ۳۲ ساله ام، پسر بچه های احمق بلاگفا برام کامنت خصوصی میزارن
احمقا آخرشم یکی عوضی تر از خودشون گیرشون میاد
خدایی من هم بچه بودم ولی عوضی نبودم
هنوزم ازش خوشم میاد اما می دونم که حتی اگر بهش بگم ازش متنفرم خیلی بی خیال از کنارش رد میشه
اینکه نسبت به کسی اینقدر بی خیال باشی داغونش می کنه ...
I said honestly "I love you" and she said "I like you"; but just a few days after she known I'm going to immigrate
And now my heart is broken...
صادقانه بهش گفتم هم عادت کردم هر شب باهات حرف بزنم همین که میدونم این خوب نیست
یکم در موردش حرف زدیم
بدم گفتم برو به سلامت
اون الان تو موقعیت بحرانی هست و خیلی ساده وابسته میشه و من که میدونم ازش خوشم نمیاد نمیخوام اینطوری بازیش بدم
هزینه آزمون ماک آیلتس چرا از هزینه آزمون اصلی پیروی میکنه؟ دولت که قربونش برم در بریتیش کانسیل رو تخته کرده، تا دکون خودش رونق بگیره، ولی این ماک ۱۹۰ تومنی دیگه خیلی ظلمه.
البته تفسیرشون اینه که کسی که داره برای آیلتس آماده میشه یعنی تا یه مدت دیگه از ایران میره و اینا آخرین فرصتایی هست که تیغش بزنیم
هر چند بد نیست، تمام این رفتارا باعث میشه ما با خیال راحت بریم و مطمئن باشیم تصمیم درستی گرفتیم که نمیخوایم تو ایران بمونیم
موافقم که خانمام بتونن برن استادیوم ولی مخالفم از خانواده و کس و کارشون جداشون کنن
هر دختر یا زنی باید بتونه همراه خانواده ش بره یه فوتبال ببینه و بیاد خونه
یعنی چی این همه تفکیک، بدتر ناامنی میاره براشون
حالا رفتم رو تیک تاک، کدوم کوچه
دیگه نمیفهمم مغزه داغونه...تازه فهمیدم که هفته رفته چارروزش ...
از صبح گیر بودم روی آهنگ all the good girls go to hell، ولی یه هو سوویچ شدم روی هیچکس به یاد قدیما، البته فیتش با ZedBazi، چرا بدی؟
از آنجایی که یادداشت های این وبلاگ هیچ ارتباط منطقی به همدیگه ندارن میخواستم عرض کنم از جانی دپ و هر آن چه فیلمی که بازی کرده بدم میاد
سیب سرخ تو دست چلاق که میگن شنیدید امبرهرد جواهر بوده توی دسته این مردک
از نشانه های زیادی بزرگ شدن آن است که در کودکی هر صبح بنیرو چای شیرین می خوریم و برایمان دل نشین است، اما الان که بزرگ شدیم اگر یک هفته هر صبح غذای متفاوت بخوریم صبح روز هشت و خسته و بی حوصله و نمیدونیم امروز چی بخوریم
از خواب پریدم با تپش قلب شدید
یکی نیست حرف بزنیم...
پارتنر بعدی من دماغش نباید عملی باشه، ابروهاشم تتو نباشه، هرچی اورجینال تر بهتر، تیپ و آرایش خیلی متفاوته اتفاقا امروزی و خوشتیپ و راحت دوست دارم ولی از آرایش بدم میاد آدم هم باید خودش خوب باشه هم باید اعتماد به نفس داشته باشه که هر چی هست همینه
بماند که معمولا دخترا با آرایش زشت میشن و پیر هم نشون میدن
دو تا مشکل اساسی این وسط وجود داره:
اول اینکه طرف مقابل نمیاد بگه چون من تو از تو آزاد ترک می کنم تو با من وارد رابطه نشو، میگه من آزادتر زندگی می کنم بهش احترام بزار و باهاش کنار بیا
مشکل دوم اینکه اون طرف اونقدری که تو غلطش مصممه شما تو درستتون سفت نیست و وا میدید؛ در صورتی که تنها کسی که از شما حمایت می کنه خودتونید
توی یه رابطه که حریم و مرزهای طرفین مشابه نیست شکست قطعی حتی اگر کتمان بشه زندگی داداش من
ساده ترین مثال توی رابطه، ارزش قائل شدن برای حریم هست، یا برعکس، با حریم، ارزش رو نشون دادن.
دقت کنید وقتی برای طرف مقابل شما، دست دادن با جنس مخالف خیلی رفتار عادیای تعریف شده و شما اینطور نیستید، زمانی که مثلاً با علاقه زیاد خودتان را قانع کنید که دستشو بگیرید، این برای شما خیلی معنی زیادی داره اما برای اون فقط یه رفتار ساده است حتی ممکنه تو فکرش اینطوری ببینه که شما تازه دارید مثل آدم ها رفتار می کنید.
خیلی ساده به نظر میرسه، ولی کسی که تجربه کرده باشه متوجه میشه که چقدر مهمه...
مسأله غرور نیست، ماجرای اینه که بعضی از ماها بزرگترین دستاورد زندگیشان تلاشیه ک ه بابت تحصیل کردیم و حق داریم مثل هر آدم دیگه ای به دست آورد هامون بها بدهیم و اونا رو ملاک مهمی به حساب بیاریم
درسته که نتیجه کنکور نشان دهنده شخصیت آدما نیست اما این کسایی که نظر خوب می گیرند آدم با شخصیت زیاده؛ پس چرا منی که یه دانشگاه خوب درس خوندم دلم نمیخواد کسی بپرم که اونم یه جای درست حسابی تحصیل کرده باشه؟!
بعضیا واقعا لیاقت زندگی رو ندارن ...
To be honest I have changed my decision and will name all next posts.
Over!
لازمه بازم تاکید کنم گُه تو زندگی
دیگه حال شمارهگذاری واسه پست ندارم
من که نه چیزی منتشر نشده میزارم نه چیزی پاک می کنم از شماره پست همون عنوان پسته دیگه
امروز یکی از بچه ها میگفت برای پست عنوان نویسی توی لیست بروز شده ها نمیاد، خب نیاد
مثلاً قبلش که میومد کی ما را تحویل می گرفت که حالا نمیگیره
I had sent her an old picture might take 5 years ago.
2 hours later, she told: that's amazing this photo is so old.
"While you think I was kidding you, I was completely serious about my feeling about you!" I answered.
Even I have some pictures that was taken in 2008 when she was studying architecture in tafresh university
برای آخرین پست امشب میگم:
به معنای واقعی کلمه، گُه تو این زندگی
توی یه بازی آنلاین با یه سوئدی آشنا شده بودم هم سن بودیم خیلی هم با هم حرف می زدیم حتی ایمیلم را رد و بدل می کردیم
ولی یه روز خر شدم هم بازی رو ول کردم، هم آرشیو ایمیلا مو پاک
به همین راحتی از دستش دادم
بهترین دانشگاه درس خواندم با معدل بالا فارغ التحصیل شدم که مامانم بهم بگه که بی کاری عرضه نداری بری توی مترو جوراب فروشی
تویی زندگی من سوسکم راه نمیره چه برسه به آدم
یعنی در حد فاضلاب هم نتونستم بسازمش
I'm talking with one of my my old blogger friends right now and mine every posts that I have sent them here
خدایی من خیلی زور زدم
ولی آخرش چی شد
آدمی ک بخواد درست باشه از زندگی عقب میمونه
توی زندگی باید یه جاهایی باشه که آدم حس خوب بودن داشته باشه، ولی من همیشه آدم متوسطی بودم. این باعث میشه نه جوری شکست بخوری ک به خودت بیای، نه جوری پیروز بشی ک حالشو ببری
تو کشور خودم تنها بودم، پیشاپیش از غربت هیچ انتظاری ندارم ...
از اینکه دارم تنها از ایران میرم متنفرم. دوست داشتم یکی بود با هم میجنگیدیم. به هرکسی نگا میکنم نامربوط بودن به همدیگه میبینم. مربوطاشم یا اهل رفتن نیستن، یا منو آدم حساب نمیکنن
اکس محترم هی از بلاد کفر عکس و فیلم میفرسته و جملات با فعل جمع میگه؛ خودش به هم زده، حالا که من دیگه روش حساب نمیکنم اینجوری شده
دنیا برعکسه بخدا
عه یادم رفت
هفته قبل هم به یه کراش وبلاگی گفتم دوسش داشتم ۵ سال پیش
سیما یکی از بچه های دانشگاه بود؛
دوسش داشتم، مثلا.
خیلی شبیه مینا بود، دختر داییم که از تاریکی میترسید.
من هیچ وقت هیچی بهش نگفتم،
اینجوری ام، همیشه هر وقت باید یه کاری بکنم، هیچ کاری نمیکنم!
چیزهایی هست که نمی دانی ... کارگردان: فردین صاحب الزمانی
ادامه مطلب . . .
"سیما یکی از بچه های دانشگاه بود؛
دوسش داشتم، مثلا.
خیلی شبیه مینا بود، دختر داییم که از تاریکی میترسید.
من هیچ وقت هیچی بهش نگفتم،
اینجوری ام، همیشه هر وقت باید یه کاری بکنم،
هیچ کاری نمیکنم!"
چیزهایی هست که نمی دانی
فردین صاحب الزمانی
و من
هرچند از جنگیدن برای زندگی دست نمیکشم
اما اینجا رو ساختم که توش نق بزنم
دنبال مشاور و نصیحتگر و روشنگر و بالامنبر رونده نیستم
و توان تحمل کامنتای از سر شکم سیری یا مثبت نگری رو ندارم
فقط ترکیبی از خاطرات و تخیلاتم رو ثبت میکنم