آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

158

مفرد سُعَدا

نوشته بود یه استارتاپ خارجی اومده که به آدمای تنها، رستوران و کافه های نزدیکشون رو معرفی میکنه تا برن اونجا و شاید آشنا بشن با کسی

 کاش تو این خراب شده هم از این چیزا بود

 

 

شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰ ،ساعت 23:42
مفرد سُعَدا

157

مفرد سُعَدا

گاهی حس میکنم توی دنیا وجود ندارم

چهارشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۰ ،ساعت 0:33
مفرد سُعَدا

156

مفرد سُعَدا

انقدر عصبانیم که فقط باید با هیچ کس حرف نزنم

یکشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۰ ،ساعت 21:19
مفرد سُعَدا

155

مفرد سُعَدا

دلم بودن می‌خواد؛ حضور در موقعیت و کنار فردی که حس کنم بودن و نبودنم براش فرق داره ...

پنجشنبه ۱۶ دی ۱۴۰۰ ،ساعت 0:25
مفرد سُعَدا

154

مفرد سُعَدا

باز ریشامو انگلیسی زدم. دفعه قبل اوایل کرونا بود که زیاد از خونه بیرون نمی‌رفتیم؛ ایندفعه منتظرم یه پایه کافه یا اتاق فرار پیدا بشه، بریم. حیف که هیشکی نیس

سه شنبه ۱۴ دی ۱۴۰۰ ،ساعت 22:59
مفرد سُعَدا

153

مفرد سُعَدا

این همه پادکست جدید اومده، ولی من هنوز فصل اول رادیو روغن حبه انگور رو گوش میدم ... با روحم بازی می‌کنه ...

شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰ ،ساعت 0:12
مفرد سُعَدا

152

مفرد سُعَدا

دوست دارم حرف بزنیم

اول اون بگه و من بشنوم

بعد اونقدر از شنیدنش مست بشم که قفل زبون منم بشکنه

اونقدر بگم که خودم خسته بشم از شنیدن صدام

اما برق چشمای اون کم نشه

و من با روشنیش

راه رو توی عمق تاریکی این شب همیشگی

پیدا کنم

سه شنبه ۷ دی ۱۴۰۰ ،ساعت 0:30
مفرد سُعَدا

151

مفرد سُعَدا

کل زندگیم شده ترس از دست دادن ...

دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰ ،ساعت 1:9
مفرد سُعَدا

150

مفرد سُعَدا

غروب پنجشنبه ای که حالش از غروب جمعه دلگیر تره...

پنجشنبه ۲ دی ۱۴۰۰ ،ساعت 17:13
مفرد سُعَدا

149

مفرد سُعَدا

میتونم صراحتا بگم هیچ کس هیچ جایی منتظرم نیست خانم گاوالدای محترم

چهارشنبه ۱ دی ۱۴۰۰ ،ساعت 23:43