2048
مفرد سُعَداخیلی وقتا این شرایط رو به خواب رفتن مغز یا بخار پرفشار داخل جمجمه تشبیه کردم ولی الان یه چیز جدید به ذهنم رسید:
خمیازه کشیدن مغز
البته نه یه خمیازه معمولی! از اون خمیازهها که بچههای تازه متولد شده بعد از بیداری میکشن: یه خمیازه که باهاش دست و پامو کش بدم؛ البته نه دست و پای خودمو! دست و پای مغزمو باید کش بدم.
الان اینطوری میبینمش که یه نوزاد چون سرعت رشد خیلی بالایی داره مدام بدنش نیاز به اون کشش پیدا میکنه و انگاری که الان هم مغز من خیلی بیشتر از قبل و با سرعت داره حجیم میشه
شایدم نه! فقط پوسته فعلیش خشک و مستعمل شده و میخواد اونقدر خودشو تکون بده تا از شر پوست قبلی خلاص بشه و با یه پوست جدید روی خودشو بپوشونه
آره
هرچی که هست انگاری دنبال یه تازگی میگرده