2046
مفرد سُعَداگاهی به حداکثر ناامیدی از آدما میرسم
حس میکنم عضو یه نژاد بودم که منقرض شده و هیچ کس زبونشو نمیفهمه
از حرف زدن، از شنیدن، از دیدن، از سایه داشتن خسته م
جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵ ،ساعت 15:35
قلمراآنزباننبودكهسرعشقگويدباز ورایحدتقريراستشرحآرزومندی