2041
مفرد سُعَداخیلی خوابم میاد. دیروز تا ۷ جلسه بودم و واقعاً خسته کننده بود. یه پسر بچه رو از یکی از این مجموعههای پژوهشی معروف آورده بودن که یه مشت پولدار رو قانع کنن برای بستن یه قرارداد میلیاردی.
پروپوزال پسره را دیدم ۶ صفحه پرینت تک رو بود که صفحه اولشم جلد بود. نفر آخر میکروفون رو گرفتم گفتم شما طرح پژوهشیتون مشکل داره و کلاً شیپور از ته میزنید. بعدشم توضیح دادم که این روش پژوهش برای جواب دادن به سوالی که مطرح شده مناسب نیست.
نمیدونم اونجا کسی فهمید یا مطالبهای ایجاد شد یا نه ولی من آنچه شرط بلاغ بود گفتم
خلاصه که ساعت از ۹ گذشته بود که رسیدم خونه و اون وقت خسته بودم که یادم رفت باید برای مقاله خودم تلفن بزنم به یه آقایی واسه مصاحبه نیمه ساختار یافته
آخر شبم که خبر حمله جدید اومد و من چند روزه که مدل همون روزای اول اسفند یه حسی درونم میگه قراره اتفاقات جدی بیفته
کاش بتونم قبل از دانشگاه رفتن یه چرت حداقلی بزنم امروز...