632
مفرد سُعَدااین دفعه به دور بودن فک میکنم:
مثلا دلم تنگ شده و دوست دارم بیام در حد چند دقیقه هم که شده، حتی از دور و حتی بدون اینکه بفهمی، نگات کنم.
تو مسیرم، مث همیشه یه بکگراند ملایم داره پخش میشه، و من برات روایت صوتی این دیدار یک سویه و پنهانی رو ریکورد میکنم تا وقتی دارم میرم بفرستمش و تو وقتی بشنویش که از پنجره، توی خیابون از پشت میبینیم که دارم ازت دور میشم...
دلتنگیه دیگه! اگه میدیدیم و چشماتو به چشمام گره میزدی، نمیتونستم برم...