790
مفرد سُعَدامن و باز مترو خالی از همسفر و اینبار زمزمه ناخودآگاه یه ترانه...
من
خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت
بین بودن و نبودن
تازه الان برسم خونه هم تنهام ... شاید تا عصر ...
جمعه ۲۵ فروردین ۱۴۰۲ ،ساعت 4:23