آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

713

مفرد سُعَدا

شبا، وقتی چراغ خاموش میشد، تازه مغزمون کار می افتاد که حرف بزنیم

خیلی وقتا در مورد کتابا

خیلی وقتا در مورد شعرا

شعر و داستانایی که حفظ بودیم رو میخوندیم و در موردش حرف میزدیم

و واقعا چه شبای خوشی داشتیم

یاد اتاق 212، همون که آخر راهرو بود و یه پنجره خیلی کوچیک رو به طلوع داشت و یکی از تختاش بدون پایه و طبقه دوم بود بخیر ...

پینوشت1: از سر شب داشتم خودم زمزمه ش میکردم؛ ولی خب اینجا نسخه دیگه هست که دوسش دارم

پینوشت2: من سالهاست دلتنگ داشتن یه شبی مثل شبای خوابگاهم ...

جمعه ۱۱ فروردین ۱۴۰۲ ،ساعت 23:6