697
مفرد سُعَدامثلا اگه من قاضیای با توانایی دادن هر حکمی بودم، خودم رو یک هفته محکوم به کلاغ بودن میکردم. نه از ورژنای خوشگل و جوون؛ یه کلاغ پیر بیحال که هم گرسنه ست و هم میترسه بره روی زمین و موقع غذا خوردن، یه گربه سه ساله سیاه که پنجه پای چپش سفیده و پاتوقش کنار چرخ عقب سمت شاگرد پراید نوکمدادی مدل ۸۶ سر نبش کوچه سوم زمینگیر شدهست، شکارش کنه.