667
مفرد سُعَدادلم چِکو میخواد!
جایی که توش مستقر بودیم، یه اقامتگاه محلی کپری بود پر از درخت میوه های گرمسیری: کنار و زیتون(فرق داره با اون زیتون که یونانیه) و چِکو.
اما این چِکو که من هیچ جا قبلا ندیده بودم و نخورده بودم
تصور کنید:
یه چیزی شبیه کیوی، ولی تقریباً کروی و بدون پُرزای بلند، داخلش سبز رنگ، کمرنگ تر از سبز کیوی، و شیرین مثل شهد شکر. بافتش هم یه چیزی بین خرمالو و رطب بود.
نگم چقدر خوشمزه بود این موجود.
هر صبح سرایدار اقامتگاه که همیشه مشغول گشت زدن توی محوطه بود، رسیده هاشو میچید و میداد به اولین کسی که میاومد از کپرش بیرون. یارمحمد. آخرم روم نشد بهش بگم بیا با هم عکس بگیریم...