آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

667

مفرد سُعَدا

دلم چِکو میخواد!

جایی که توش مستقر بودیم، یه اقامتگاه محلی کپری بود پر از درخت میوه های گرمسیری: کنار و زیتون(فرق داره با اون زیتون که یونانیه) و چِکو.

اما این چِکو که من هیچ جا قبلا ندیده بودم و نخورده بودم

تصور کنید:

یه چیزی شبیه کیوی، ولی تقریباً کروی و بدون پُرزای بلند، داخلش سبز رنگ، کمرنگ تر از سبز کیوی، و شیرین مثل شهد شکر. بافتش هم یه چیزی بین خرمالو و رطب بود.

نگم چقدر خوشمزه بود این موجود.

هر صبح سرایدار اقامتگاه که همیشه مشغول گشت زدن توی محوطه بود، رسیده هاشو می‌چید و میداد به اولین کسی که می‌اومد از کپرش بیرون. یارمحمد. آخرم روم نشد بهش بگم بیا با هم عکس بگیریم...

سه شنبه ۱ فروردین ۱۴۰۲ ،ساعت 17:9