641
مفرد سُعَداپشت سر من وارد آسانسور شدن.
با هم پچپچ میکردن:
آقا گفت: تا سه ماه خیالت راحته
خانم ماسک داشت، اما چشماش لبخند میزد.
آقا ادامه داد: تازه سه قلمش پیدا نشد
خانم جواب داد: ولی خیلی خوشحالم که دارو دارم

قلمراآنزباننبودكهسرعشقگويدباز ورایحدتقريراستشرحآرزومندی