آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

639

مفرد سُعَدا

بین خواب و بیداری بودم

گفتی: هوا چطور بود اونجا؟

بدجنس نگات کردم و گفتم: گردِ مربعی!

مظلوم شدی و گفتی: نمیگی من حرفاتو نمیفهمم، یه وقت خسته میشم؟

شیطون شدم و گفتم: اتفاقاً دلم تنگ شده خسته باشی و خستگیتو در کنم.

شاکی شدی و گفتی: جنابعالی از سفر برگشتی، خودت یه کوه نینی شدی از خستگی!

خنده و خجالت رو قاتی کردم و گفتم: داشتیم؟ حالا دیگه نینی شدن منو به رخم می‌کشی؟

اخمالو نگام کردی و گفتی: اصن تو چرا منو با خودت نبرده بودی؟

لب برچیدم و گفتم: پس دلتنگت که میشم دوسم نداری!

نرم شدی و گفتی: دلتنگم که میشی، قشنگ‌تر نگام میکنی!

گونه‌ت سرخ شد و نگاهتو دزدیدی و پاشدی و در رفتی.

هنوزم داشتم شیرینی دوباره کنارت بودنو مزمزه میکردم که از تو پذیرایی صدا زدی:

الآن اجازه میدم بخوابی، ولی یادت باشه صبح نون تازه بگیری و چای دم کنی

سه شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۱ ،ساعت 0:43