569
مفرد سُعَدااتوبوس انقد پر بود که از لحظه سوار شدن جلوی در عقب ایستادم و با هر توقف توی ایستگاه، باید مثل بید مجنون، اینور و اونور تاب بخورم که خانما و آقایون مسافر پیاده بشن. بیسایدز و بدون در نظر گرفتن جنسیت، کسایی که دور و برم ایستادن، شیفت بندی شده با تلفن حرف زدن که مبادا از صدای خالص ترافیک لذت ببرم :))
دبگه دارم از متعهد بودن به حمل و نقل عمومی کلافه میشم. .