332
مفرد سُعَداگوشی خواهرم زنگ خورد، یه شماره ناشناس بود؛ داد به من جواب بدم.
یه دختر جوون بود. صدامو که شنید یه لحظه مردد شد، بعد پرسید عمه شهین؟ (اسم زنداییم)
گفتم اشتباه گرفتید خانم
بعدش شماره شو زدم تو تلگرام و نشون خواهرم دادم
یه نگاه کرده، میگه: جوون! نمیشه من عمه شهین تو باشم ؟ :))