آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

1760

مفرد سُعَدا

امروز چایی نخورده بودم. اصلاً فرصت نشده بود. این عطر و رنگ‌های شیمیایی که به اسم چایی به خورد ملت میدن هم دردمو دوا نمی‌کنه. این شد که با وجود دیر وقت بودن، نه و نیم رسیدم خونه و چای لاهیجان دم کردم.

فردا هم به همین منوال قراره بگذره البته شلوغ‌تر و سنگین‌تر

الانم حداقل یکی دو ساعت طول می‌کشه تا کارامو جمع کنم و بخوابم و صبح برسم به جلسه و کار و کار و کار

عذاب آورترین قسمت امروز مکالمات تلفنی پرتعداد بود؛ کاش می‌شد یکی به جای من حرف بزنه و جلسه بره و مذاکره کنه و توضیح بده، من فقط کار کنم...

سه شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴ ،ساعت 23:40