آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

1713

مفرد سُعَدا

دنیاهای موازی همیشه فانتزی و قشنگ نیستن!

مثلا من گاهی خودمو یه کارتن خواب میبینم که فقط چون می‌دونه اونقدرا پول نداره که همیشه جنس بخره، معتاد نشده. بجاش هرچی گیرش میاد جمع می‌کنه تا بتونه هفته ای یکبار نزدیک میدون راه آهن بره حموم که بوی گند نده. بعدشم لباساشو که شسته، تا شب توی نایلون توی ساک ورزشی ای که چند وقت پیش از کنار سطل زباله برداشته و خالیش کرده نگه میداره تا آخر شب، روی نرده‌های پل عابر پیاده ای که گوشه ش می‌خوابه پهن کنه که تا صبح خشک بشه.

ولی من اونجا هم صدقه قبول نمیکنم. صبح تا شب ته سیگار جمع میکنم و میدم به دفتر یه ان‌جی‌او مبارزه با دخانیات و بجاش روزی یه وعده غذای گرم و هفته ای ۱۵۰ تومن پول میگیرم.

پنجاه تومنشو میذارم برای نمره، صد تومنشم گلبرگ پر پر شده‌ی رز میخرم و هر صبح میریزم تو کوچه‌ای که یه زمانی تو ازش رد میشدی و خیلی وقته که آخرین خونه‌-باغ قدیمیش رو خراب کردن و بجاش آپارتمان ساختن

ولی پشت سرم میگن فلانی دیوونه شد و زندگی رو ول کرد و خیلی ساله که همه ازش بی‌خبرن ...

سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۴ ،ساعت 0:34