1510
مفرد سُعَدایکی از این شاخای اینستا هست که نزدیک سیصدکا فالوور داره و محتوای صفحهش روزمرگیای یه دانشجوی دکتری توی آمریکا ست. و من توی تک تک واژه ها و لحظه لحظه زبان بدنش افسردگی رو میبینم.
با وجودی که توی پستاش از تراپی رفتن و مزایا و کمکایی که بهش کرده میگه گاهی، اما حس میکنم این آدم خیلی خیلی به جا زدن و ادامه ندادم نزدیکه!
من فالوش نمیکنم، حتی not interested رو هم زدم براش، بلاکش نکردم چون گاهی پوزیشن معرفی میکنه، پستاشو یه نگاهی میندازم. ولی بازم وقتی حرف میزنه دچار اضطراب میشم از شدت پررنگ بودن رفتار شاد تصنعی ای که داره و دلم میخواد داد بزنم «بابا یکی به داد این برسه»