آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

1455

مفرد سُعَدا

آره می‌دونم ممکنه مسخره به نظر بیاد

ولی مثلا وقتی به بانک صادرات روبرو دانشگاه فکر میکنم دلم برای بچه ی اون خانمی که همیشه اونجا جوراب می‌فروخت هم تنگ میشه؛ وقتی قبول شده بودم دانشگاه، نوزاد بود. وقتی درسم تموم شد، مدرسه می‌رفت. الان؟ اگه درس خونده باشه، امسال کنکوری بوده!

پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳ ،ساعت 23:56