1235
مفرد سُعَدااز صبح دو تا از همکلاسیای کارشناسی از جلو چشمم کنار نمیرن
دال و ز
من ۲۲ سالم بود وارد کارشناسی شدم، اینا ۱۸ ۱۹ بودن
روزی که به اصطلاح مراسم ورودی جدیدا برامون برگزار میشد، این دو تا دیر اومدن
بعداً دال گفت صبح زود رفته بودم خونه ز
دیگه تا لباس بپوشیم و برسیم دیر شد!
خونه دال کجا بود؟ کرج!
خونه ز کجا بود؟ تهرانپارس؛ طبقه بالای خونهی پدر مادرش ...
چند هفته بعدشم دیگه ارتباطی نداشتن با هم...
استاد داره رایتینگای ترم قبل زبان اموزا رو میخونه و کامنت میده؛ حدود ۴۵ دقیقه از کلاس رفته ...