1082
مفرد سُعَدایکم صحبت کردیم، بعد براش توضیح دادم از این چند دقیقه مکالمه، چه جمله و چه واژه ای، باعث میشه چه تحلیلی تو ذهنم شکل بگیره؛
چند لحظه سکوت کرد و بعد گفت: میترسم ازت! تا حالا کسی اینطوری ریز ریز شخصیت منو نشکافته بود
یه لحظه احساس کردم مصداق در خشت خام دیدن شدم
بچه بیچاره گرخیده بود :))