1073
مفرد سُعَداداشتم لباس میپوشیدم داداشم تلفن زد
اول به خواهرم گفتم بهش بگو من یه جا اوکی شدم برای دوره، پول کم دارم، شاید ۱۹ تومنی که بهش دادم رو بهم بده
کفشامو که پوشیدم از خودم خجالت کشیدم
خواهرمو صدا زدم گفتم نمیخواد بگی
شب عیدی جیب اونو خالی کنم واسه چندرغاز که لابد میخواد از کسی قرض کنه به من بده، بعدش چی؟ تا پونصد تومن خیلی فاصله ست ...