533
مفرد سُعَدااز اینکه متهم بشم به چیزی که نه تنها دوستش ندارم، بلکه باور دارم که ازش گریزونم، رنج میکشم؛ عین وقتی که یه نفر حتی به شوخی چیزی میگه که معنیش چسبوندن صفت «دروغگو بودن» یا «دروغ گفتن» به من باشه!
بنظرم لازمه برای این جور حرفا، برچسب جدید تعریف کنم ...