493
مفرد سُعَدادو موقع از سال خوشحالم کسی تو زندگیم نیس؛ اولی ولنتاین، دومی تولدم
کلا خوشم نمیاد منتظر باشم یا کسی رو منتظر نگه دارم؛ یعنی ناتونلی ترجیح میدم دنبال مناسبتای گلدرشت برا هدیه دادن و خوشحال کردن دیگران نگردم، باتالسو از نقطه مقابلش هم گریزونم!
آرزو داشتم که حتی میتونستم قبل از خوارزمی زندگی کنم؛ اونطوری تقویمی نداشتم و هر روز، زندگی رو از اول شروع میکردم!