آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

349

مفرد سُعَدا

صبح چقدر روز خوبی به نظر می‌رسید؛ گولم زده بود که بیشتر تو حالم بخوره ...

الان قابلیت حل شدن تو یه بطری عصاره تلخ پوست درخت بائوباب رو دارم؛ یا مثلا دلم میخواست مثل شازده کوچولو با مار حرف بزنم...

دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱ ،ساعت 14:27