284
مفرد سُعَدامامانم درد داره
نشستم بالا سرش
دراز کشیده ولی درد داره و خوابش نمیبره
حاضرم همه زندگیمو بدم ولی درد نکشه
۱۳ شب کنار تخت بابام خوابیدم به امید اینکه حالش بهتر بشه
نمیدونستم اونشب حالش خوب بود و قرار بود فردا مرخص بشه، شب آخر بودنشه
من تحمل ندارم بمونم و دوباره کسی رو از دست بدم ...