آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

1923

مفرد سُعَدا

تو پله برقی جلوتر از من بود، وقتی از مترو بیرون رفت، از خانم کنار دستش آدرس پرسید. خانمه شروع کرد تته پته کردن، منم که مکالمه‌شون رو شنیده بودم گفتم: من دارم میرم همونجا. از تقاطع باید رد شی و ۴ ۵ دقیقه مستقیم بری تا بهش برسی.

چپ چپ نگام کرد و محل نذاشت. منم گفتم گور بابات

پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۴ ،ساعت 14:8