1896
مفرد سُعَدایا مثلاً دوست داشتم تو دنیایی زندگی کنم که رنگ دندونا آبی بود و موهای آدم از نارنجی زمان تولد به آبی پیری میرسیدن
دریا زرد بود و آسمون زرد
اونوقت غروبا، رنگ آسمون نزدیک سبز میشد و هرچی غلیظ تر، شب عمیق تر بود
تو آسمون ۴ تا ماه بود و نزدیکترین سیاره اونقدر فاصله ش کم بود که خدا خدا کنیم تیمی قهرمان مسابقات فوتبالش بشه، که موقع شب، شهرش سمت ما باشه و آتیش بازی مردمش رو ببینیم
دوست داشتم همه موجوداتش با یه زبون حرف بزنن و وقتی دلم میگیره، از یه مورچه که تو سالن ترانزیت نشسته و از تعطیلات برگشته، پیرهن تیم قهرمان همون جام جهانی رو یادگاری بگیرم
من دوست داشتم رنگهای دنیا فرق کنه
رنگهای چشم و مو و دندونام فرق کنه
زندگی کلا یه چیز دیگه باشه
و توش حتی وقتی فیلم ترسناک میخوایم ببینیم، زمین تخیلی انسانها رو انتخاب نکنیم ...