1741
مفرد سُعَداحال نداشتم چای دم کنم تنهایی بخورم
لیمو امانی و هل و چندتا دونه فلفل سیاه انداختم تو قوری و با آب سرد گذاشتم در کتری در حال جوش که تو دمای زیر ۱۰۰ آروم آروم دم بکشه؛ گمونم به وقت نهار، یا همون حوالی، برسه
قلمراآنزباننبودكهسرعشقگويدباز ورایحدتقريراستشرحآرزومندی