آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

1741

مفرد سُعَدا

حال نداشتم چای دم کنم تنهایی بخورم

لیمو امانی و هل و چندتا دونه فلفل سیاه انداختم تو قوری و با آب سرد گذاشتم در کتری در حال جوش که تو دمای زیر ۱۰۰ آروم آروم دم بکشه؛ گمونم به وقت نهار، یا همون حوالی، برسه

جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴ ،ساعت 10:6