1703
مفرد سُعَدادیروز دیکته گفتم
یکی از شاگردا
مثل ابر بهار شروع کرد گریه کردن
بی صدا
شالشو انداخته بود رو صورتش اشک میریخت
۱۰ سالشه
تصحیح برگه املا رو دادم به خودشون
میخواستم ببینم چقدر صادقن
خیلیا برگه شون رو دستکاری کردن
این هیچی دست نبرد تو برگه ش که نمره ش بهتر بشه
چهارشنبه مادر یا پدرشو میبینم
و قطعا بخاطر بچه ای که تربیت کردن بهشون تبریک میگم
این روزا سوژه برای دلخوشی زیاد نیست، ولی من میتونم وجود همچین آدمایی رو به عنوان بهونه برای بغض و لبخند ثبت کنم